مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٩ - دو نوع محمول برای ماهیت
اما یک وقت میگوییم: «الانسان کاتب» (این همان حرفی است که راسل و امثالش میگویند که این منحل به دو قضیه میشود) میگویند در اینجا عارضِ وجود است.
وقتی میگویید: «الانسان کاتب» در واقع دو قضیه گفتهاید: «الانسان موجود» و «الانسان الموجود کاتب». انسان موجود کاتب است نه اینکه انسان کاتب است؛ یعنی کتابت عارض ماهیت انسان نمیشود، عارض وجود انسان میشود. انسان در مرحله اول باید وجود پیدا کند و در مرحله بعد از وجود، کتابت پیدا بشود. اما در «الانسان موجود» این گونه نیست که اول انسان وجود پیدا کند و بعد دوباره وجود پیدا کند.
حال در مسأله تقدیم سلب بر حیثیت، اگر ما بودیم و عوارض وجود، هیچ ضرورتی نداشت که سلب را بر حیثیت مقدم بداریم. اگر میگفتیم «الانسان من حیث هو لیس بکاتب» درست است، «انسان من حیث هو» کاتب نیست مطلقاً، بلکه «انسان من حیث هو موجودٌ» کاتب است. انسان من حیث هو- یعنی ذات انسان- معروض کتابت نیست، انسان تحقق یافته در خارج کاتب است؛ یعنی در مرتبه بعد از تحقق عینی، کتابت برایش پیدا میشود. اینجا هیچ ضرورتی ندارد که سلب را مقدم بر حیثیت قرار دهیم.
سلب را مقدم [بر حیثیت] میداریم برای نوع دیگر از قضایا که [محمولات] اینها را میگوییم «عوارض ماهیت»، مثل «الانسان ممکن»، «الانسان موجود»، «الانسان واحد». اینها قضایایی است که محمول مستقیماً عارض خود ماهیت میشود؛ یعنی ذهن ماهیت را میبیند و این محمول را، و ماهیت را به قید وجود اعتبار نمیکند، اگر اعتبار کند غلط است؛ ماهیت را لابشرط از وجود اعتبار میکند و «امکان» و «وحدت» و «وجود» را بر آن حمل میکند. در مورد این دسته از قضایاست که اگر سلب را بر حیثیت مقدم نداریم دچار آن اشکال میشویم.
اگر شما در «الانسان موجود» این گونه بگویید: «الانسان من حیث هو لیس بموجود» معنایش این است که انسان من حیث هو انسان موجود نیست مطلقاً. پس انسان من حیث هو انسان در کجاست؟ انسان من حیث هو یا در خارج است یا در ذهن؛ در خارج هم باشد موجود است، در ذهن هم باشد موجود است. انسان من حیث هو انسان را نمیشود گفت موجود نیست. خصوصاً اگر به لیس بموجود، لیس بمعدوم هم ضمیمه شود، این ارتفاع نقیضین است؛ نمیشود گفت انسان من حیث هو