مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣٨ - (٢) ماهیت و لواحق آن
درک کنیم واقعیت شیئی را، ارزشی دارد مافوق اینکه مثلًا بدانیم آن امر واقعیتدار در تهران است یا در قم؛ مافوق سؤال از «کجایی» آن شیء است.
سؤال از «چیستی» اشیاء از نظر فلاسفه بسیار ارزشمند است. بالخصوص فیلسوفان قدیم برای سؤال از «چیستی» ارزش زیادی قائل بودند و حتی علم به حقایق را که حقایق اشیاء چیست، یعنی پاسخگویی به سؤال از ماهیت اشیاء را معتقد بودند.
میدانیم خیلی از امور هست که وجود دارند و در وجودشان شکی نیست ولی در ماهیتشان (و به یک اعتبار در نحوه وجودشان) تردید است که ماهیت آنها چیست؟ یک فیلسوف کوشش میکند که بتواند ماهیت اشیاء را به دست آورد. مثلًا عدد را در نظر بگیرید. در اینکه عدد هست تردیدی نیست. ما اشیاء را با عدد توصیف میکنیم: این پنج تاست، آن ده تاست. ولی عدد چیست؟ عدد از آن اموری است که فیلسوفان همیشه کوشش داشتهاند که ماهیت آن را به دست آورند.
بحث «مقولات» را ارسطو در منطق ذکر کرده و بوعلی هم در منطق ذکر کرده است. بعدها این بحث را از منطق خارج و وارد فلسفه کردهاند و بهتر هم همین بوده است. اصلًا بحث مقولات بحث ماهیت است، زیرا در مقولات، ما اشیاء را دسته بندی میکنیم [١] به جوهر و عرض، و عرض را تقسیم میکنیم به نُه مقوله یا کمتر (مثلًا شیخ اشراق مقولات را پنج تا میداند). در اینجا اشیاء را از نظر چیستی آنها تقسیم بندی کردهاند. اصلًا تقسیم بندی مقولات تقسیم بندی اشیاء است از نظر چیستی آنها، از نظر ماهیت؛ میگوییم فلان گروه از اشیاء «جوهر» اند، آن گروه دیگر «کیفیت» اند و آن گروه دیگر «کمیت». به گروهی دیگر میگوییم «اضافه»، گروه دیگر مثلًا «این» است یا «متی» است و امثال اینها. این دسته بندی و گروه گروه کردن اشیاء و هر دستهای را داخل یک مقوله کردن مربوط به ماهیت اشیاء است؛ یعنی اشیاء از نظر ماهیت گروه گروه میشوند. در نهایت، از دید ارسطویی، اشیاء از نظر چیستی به ده گروه تقسیم میشوند، والّا اگر مسأله چیستی در کار نباشد این دسته بندیها دیگر معنی ندارد. نه تنها از نظر ارسطو بلکه از نظر غیر ارسطو هم.
[١]. نظیر دسته بندی ارسطویی، بلکه در درجه اول همان دسته بندی ارسطویی مورد نظر ماست. مقولهای که ما میگوییم به همین معناست.