مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - شبهه فخررازی
پس نه موجود به نحو جعل تألیفی موجود شده است و نه معدوم به نحو جعل تألیفی موجود شده است؛ یعنی علت نه «معدوم» را موجود کرده است که چیزی را چیزی کرده باشد و نه «موجود» را موجود کرده است که باز چیزی را چیزی کرده باشد، بلکه او جعلِ «چیز» کرده است (جعل بسیط)، آن «چیز» هم که جعل میشود وجود است نه ماهیت.
آن اشکال اصلا بر اساس جعل تألیفی است و حال آنکه ایجاد باید به نحو جعل بسیط باشد. پس آن اشکال از ریشه و از بیخ و بن کنده میشود خصوصاً بنا بر این که بگوییم جعل به وجود تعلق میگیرد نه به ماهیت [١].
[١].- این اشکال فخررازی مبنی بر اصالت ماهیت نیست؟ اگر حرف او را که مثلا میگوید «علت معدوم را موجود میکند» بشکافیم میبینیم یک چیزی درنظر گرفته است که وجود ندارد ولی درعین حال یک نوع تقرر و ثبوتی برایش در نظر گرفته است و این جز به ماهیت نمیتواند تعلق بگیرد.
استاد: بله، شما میخواهید بگویید که این اشکال بنا بر اصالت ماهیت است. میگوید آن ماهیتی که شما میخواهید موجودش کنید یا معدوم است یا موجود. اگر ماهیت معدوم بخواهد موجود شود اجتماع نقیضین شده است و اگر ماهیت موجود بخواهد موجود شود تحصیل حاصل شده است.
- بله.
استاد: این درست است. اصل فکر فخررازی بر همین اساس است. ولی این مطلب را هم بگوییم که اینطور نیست که اصالت ماهیتیها نتوانند جواب این اشکال را بدهند. حتی اصالت ماهیتیها هم با بیان خودشان میتوانند تا حدی که جواب فخررازی باشد به این اشکال پاسخ دهند.
میگویند تو اشتباهت همین است که خیال کردهای که ماهیتِ معدوم میخواهد موجود بشود؛ خیال کردهای که علیت یعنی «موجود کردن ماهیت معدوم» و کاری روی ماهیت معدوم صورت میگیرد. ماهیت معدوم که اصلا چیزی نیست. عدم که اصلا این حرفها در آن مطرح نیست؛ عدمْ انتزاع ذهن است. علت، خود ماهیت را جعل میکند و ذات ماهیت را افاضه میکند؛ ذات ماهیت افاضه میشود. ذات ماهیت که افاضه میشود، قبل از افاضه، انتزاع معدومیت میشود و بعد از افاضه انتزاع موجودیت میشود. «معدوم موجود شده است» به یک معنا درست است. «معدوم موجود شده است» به معنای اینکه چیزی قبلا معدوم بود و همان چیز الآن موجود است، درست است، اما «معدوم موجود شده است» به معنای اینکه معدوم «متبدّل» شده است به موجود، این نادرست است. تا شیء موجود نباشد که متبدل به شیء دیگر نمیشود. ما باید اول معدوم را موجود فرض کنیم تا بتوانیم برای او تبدل از عدم به وجود درنظر بگیریم. اینکه برای عدم تقرری و واقعیتی قائل شویم فقط یک خیال ذهنی و شاعرانه است. ممکن است از نظر شعری