مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٩ - ریشه تقدم و تأخر زمانی
«شدن» قابل تصور است. بنابراین در خود «شدن» حتی زمان هم نیست؛ ممکن است در «آن» هم قضیه صورت بگیرد و انجام بشود. مثلًا در انقلابهای دفعی اینچنین است؛ یعنی تصورش ممکن است که یک شیء آناً شیء دیگر بشود؛ زمانی هم در کار نیست؛ یعنی در «آن» این شیء آن شیء دیگر میشود نه در زمان. البته این «شدن» به اصطلاح معمولی امروز ماست که وجود تدریجی را «شدن» مینامیم.
- در واقع حرکت است.
استاد: بله، همان حرکت است، و الّا در «شدن» به آن معنایی که در تعریف قوه و فعلیت عرض میکنیم هیچ ضرورتی ندارد که ما زمان و تدریج را درنظر بگیریم ولهذا ارسطو میگفت قوه و فعل بر دو قسم است: قوه و فعل دفعی، قوه و فعل تدریجی. قوه و فعل دفعی آنجاست که تبدیل قوه به فعلیت زمان نمیخواهد (که او آن را «کون و فساد» مینامید) و قوه و فعل تدریجی آنجاست که زمان میخواهد.
- آیا حکمای ما از قبیل ملاصدرا به قوه و فعل دفعی قائل هستند؟.
استاد: نه، قبول ندارند، نه از باب اینکه اصلًا در مفهوم تبدیل قوه به فعلیت مفهوم «زمان» خوابیده است، بلکه چون به دلیل دیگر محال است.
- یعنی میفرمایید چون تصورش ممکن بود او آمد این تقسیم را کرد.
استاد: بله.
- شما این بحث قوه و فعل را که مجدداً در باب «قوه و فعل» مطرح خواهید کرد؟.
استاد: نه، اینجا دیگر بحث نمیکنیم، چون حاجی در اینجا راجع به آن بحث نکرده است.
بحث حرکت را که دیگران در باب «قوه و فعل» مطرح کردهاند حاجی در «طبیعیات» مطرح کرده است و در اینجا فقط چند اصطلاح گفته و رد شده است.
- یعنی شما در این درس بحث قوه و فعل را مطرح نمیکنید؟.
استاد: اینجا در منظومه دیگر مطرح نمیکنیم مگر اینکه بخواهیم برویم در طبیعیات شرح منظومه و بحث حرکت را مطرح کنیم، و الّا اگر بخواهیم ترتیب این کتاب را رعایت کنیم نه؛ و فعلًا بحثش لزومی هم ندارد.
- اینکه شما فرمودید در مورد زمان اجزاء متقدم نسبت به اجزاء متأخر، قوه و حامل شدن آن آینده است، میان قوه و فعلی که در اینجا میگوییم با قوه و فعلی که در مورد اجسام طبیعی و مادی درنظر میگیریم یک فرقی هست به این صورت که یک هسته سیب که قوه درخت سیب شدن در آن هست در واقع خودش بالذات متحول میشود به درخت سیب؛ ولی در مورد زمان باید گفت که اجزاء زمان به صورت حلقات زنجیر هستند که کنار هم قرار میگیرند و متحول به هم نمیشوند.
استاد: خیر، اجزاء زمان هم متحول است؛ در اینجا هم تحول وجود دارد، منتها زمان خود تحول است. در نهایت امر همه اینها به یک جا برمیگردد؛ یعنی اگر زمان را تحلیل کنیم با حرکت یکی از آب درمیآید؛ بعد حرکت را تحلیل میکنیم در نهایت امر با متحرکها یکی از آب درمیآید. ولی در ابتدا ذهن این کثرت را ایجاد میکند که زمان را از حرکت