مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٠ - ریشه تقدم و تأخر زمانی
جدا میگیرد، حرکت را از زمان جدا میگیرد و حرکت را از متحرک جدا میگیرد. این از آن جهت است که حرکت خودِ تحول است و زمان هم مقدار تحول تدریجی است، که فرق مقدار و متقدر هم در اینجا فرق اعتباری و ذهنی است نه فرق عینی.
بنابراین در همان جا هم که شما میگویید مثلًا یک هسته خرما متحول میشود به درخت خرما، انسان ابتدائاً خیال میکند که یک چیزی است که یک تحولی در درونش واقع میشود و متحول و متحولٌ الیه دو چیز هستند. اما در واقع اینچنین نیست؛ یعنی همان هسته خرما را هم در نهایت امر شما میبینید که یک تحول دائم است. اینها مسائلی است که بحثهایش در جای دیگر میآید.
- اینکه شما میفرمایید تقدم و تأخر زمانی یک امر حقیقی است این حقیقت باز نسبت به ما مطرح است یا در کل عالم قطع نظر از وجود ما حقیقی است؟.
استاد: نه، اینکه ما میگوییم تقدم و تأخر زمانی یک امر حقیقی است، یعنی در هر جاست که زمان وجود دارد.
- به خاطر اینکه مُدرکی به صورت «ما» وجود دارد این تقدم و تأخر حقیقی است یا نه؟ چون اینکه گفته میشود ...
استاد: نه، اگر به خاطر مدرک بخواهد باشد آن وقت معنایش این است که قطع نظر از ادراک ما وجود ندارد. نه، این تقدم و تأخر یک چیزی است که قطع نظر از ادراک ما وجود دارد؛ یعنی چنین رابطهای میان اشیاء قطع نظر از ما وجود دارد. اگر ما هم در عالم نمیبودیم و اگر انسانی هم در عالم نمیبود باز فلان حادثهای که در عالم واقع شد (مثلًا فرض کنید جدا شدن زمین از خورشید) بر فلان حادثه دیگر (مثلًا پیدایش آب بر روی زمین) مقدم بود. انسان هم اگر نمیبود باز جدا شدن زمین از خورشید بر پیدایش آب بر روی زمین تقدم داشت؛ یعنی یک رابطه اینچنینی میان ایندو هست. آن در یک زمان واقع شده است و این در یک زمان دیگر واقع شده است که ما تازه داریم محاسبه میکنیم که هریک در چند میلیون سال پیش اتفاق افتادهاند. بنابراین «زمان» ی وجود دارد که وقتی ما روی این قطعه زمان حساب میکنیم میبینیم که جدا شدن زمین از خورشید در یک نقطه قرار گرفته است و پیدایش آب در نقطه دیگری از این امر ممتد قرار گرفته است و آن نقطه یک رابطه خاصی با این نقطه دارد که رابطه تقدم است. این دیگر به اختیار ما نیست، یعنی به فرض ما نیست، به قرارداد ما نیست.
- پس این مسألهای که میگوییم نسبت به ذات باری تقدم و تأخر وجود ندارد چگونه حل میشود؟.
استاد: ما میگوییم نسبت به ذات باری تقدم و تأخر وجود ندارد؛ نسبت به او وجود ندارد، نه اینکه در بین خود اشیاء و در رابطهشان با یکدیگر هم چنین نسبتی وجود ندارد؛ یعنی خداوند تقدم دارد بر همه اجزاء زمان. زمان در مرتبه فعل او قرار گرفته است، ولی خود این فعل یک واقعیتی است که دارای مراتب است و بعضی مراتبش بر بعضی دیگر تقدم دارد. ما که نمیخواهیم بگوییم یک مرتبهای از زمان بر خدا تقدم دارد یا خدا بر یک