مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٧ - ریشه تقدم و تأخر زمانی
ریشه این قضیه چیست؟
ریشه تقدم و تأخر زمانی
در اینجا حاجی یک حرفی زده است که این حرف اصلًا توجیه پذیر نیست.
میگوید: «گذشته و آینده در انتساب به زمان با یکدیگر فرق میکنند». در انتساب به زمان، جزء مقدم چه اولویتی نسبت به جزء مؤخر دارد؟! در اینجا اولویتی در کار نیست. شارحین و محشّین هم در این باره توضیح ندادهاند و درواقع گویا در اینجا حرفی نداشتهاند که بگویند.
به نظر میرسد که همانطور که آقای طباطبائی هم گفتهاند مسأله زمان برمیگردد به مسأله قوه و فعل؛ یعنی ریشه تقدم و تأخر زمانی رابطه قوه و فعلیت است. در مکان هیچ مرتبهای نسبت به مرتبه دیگر قوه نیست؛ یعنی همه اجزاء یک مکان به نسبت واحد فعلیت محض هستند نه اینکه این قسمت قوه آن قسمت است و آن قسمت فعلیت این قسمت؛ یا برعکس. ولی در حرکت و زمان خصوصیتی که وجود دارد این است که یک مرتبه، بالقوه مرتبه دیگر است و آن مرتبه دیگر فعلیت این مرتبه است؛ و این همان چیزی است که گاهی از آن تعبیر به «شدن» میکنیم.
واقعیت حرکت واقعیتِ شدن است. هر مرتبهای امکانِ شدنِ مرتبه بعد است و هر مرتبه بعد، شدن و فعلیت یافتنِ امکانِ مرتبه قبل است.
در قوه و فعل، آن چیزی که قوه است حامل فعلیت بعدی است و حامل فعلیتِ بعد از بعدی هم هست منتها قوه دور آن را دارد، و حامل فعلیت بعد از بعد از بعدی هم هست. بنابراین از یک طرف زمان هرچه به طرف آغاز آن برویم بیشتر حامل.
[قوه] است و هرچه از این طرف بیاییم کمتر حامل [قوه] است. مثلًا دیروز و امروز هر دو بالقوه آینده هستند. غیر از اینکه دیروز بالفعل دیروز است وامروز بالفعل امروز است، هر دو بالقوه زمانهای آینده هستند با این تفاوت که دیروز بالقوه امروز هم هست ولی امروز دیگر بالقوه امروز نیست بلکه امروز بالفعل امروز است. بنابراین در ارتباط با این واقعیت که جهان از قوه به فعل میرسد و این قوههاست که به فعلیت میرسند، آن که سهم بیشتری از بالقوه بودن دارد همان است که ما میگوییم مقدم است بر آن که سهم کمتری ازبالقوه بودن دارد؛ و به عبارت دیگر آن