مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٥ - ملاک در سبق زمانی
بعد از اینجاست؛ یعنی در بعد مکانی میان ابعاض و اجزائش هیچ رابطه قبلیت و بعدیت وجود ندارد، و در بعد زمانی نوعی قبلیت و بعدیت یا تقدم و تأخر میان اجزائش وجود دارد که به هیچ وجه اعتباری نیست؛ یعنی در اختیار ما نیست و نمیتوانیم آن را عوض کنیم؛ نمیگوییم که تا حالا گذشتگان اینطور حساب میکردند که مثلًا زمان پیغمبر (ص) بر زمان ما مقدم بوده است؛ و این امری قراردادی است؛ ما حالا این را برعکس میکنیم و میگوییم زمان ما مقدم بر زمان پیغمبر (ص) و زمان پیغمبر (ص) بعد از زمان ماست؛ نه، این قراردادی نیست. اینکه زمان پیغمبر (ص) قبل از زمان ماست و زمان پیغمبر (ص) وجود پیدا کرد و زمان ما بعد از زمان ایشان است و بعد از آن زمان وجود پیدا میکند این یک امر اختیاری و قراردادی نیست که بگویید نه، آنچه را که تا حالا «آینده» مینامیدیم میگوییم «وجود پیدا کرد» و آنچه را که تا حالا «گذشته» میگفتیم میگوییم «وجود پیدا میکند». یا اصلًا بگوییم که «وجود پیدا میکند» و «وجود پیدا کرد» ی در کار نیست؛ هردو وجود دارند؛ ما اینجا در این وسط ایستادهایم، یعنی ما الآن وسط دو قطعه از زمان ایستادهایم: زمان این طرف و زمان آن طرف؛ همانطور که در وسط این قطعه از مکان ایستادهایم؛ قسمتی از مکان در این طرف قرار دارد و قسمتی از مکان در آن طرف قرار دارد؛ هیچ فرقی بین این طرف و آن طرف نیست. آیا در مورد زمان هم همینطور است؟ یا نه، در مورد زمان حس میکنیم رو به این طرف هستیم و پشت به آن طرف [١].
[١].- یعنی نسبیت اینشتین هم محال است که وقتی مثلًا یک زمانی بر زمان دیگر ...؟.
استاد: اصلا چنین چیزی محال است و امکان ندارد. آخر آن زمانی که آنها میگویند- البته درحدی که من فهمیدهام- زمان واقعی نیست؛ به اصطلاح «مرحله اثباتی» زمان است نه «مرحله ثبوتی» آن. به واقعیت زمان کاری ندارند؛ به زمانی بودن یک شیء با ما کار دارند. یک چیز ممکن است زمانش برای ما کوتاه باشد، ممکن است بلند باشد؛ از این جهت نسبی است.
مثلًا شما لوکوموتیوی را فرض کنید که دارد حرکت میکند و بوق میزند. در اینجا حالات مختلفی هست: یک وقت هست که من همراه این لوکوموتیو حرکت میکنم، ساعت را که نگاه میکنم میبینم که صدای بوق این لوکوموتیو مثلًا یک دقیقه طول کشید. یک وقت هست که هنگامی که لوکوموتیو بوق میزند من در جهت مخالف او دارم حرکت میکنم؛ یعنی من از این طرف میآیم و لوکوموتیو از آن طرف. در اینجا اگر من ساعت را نگاه کنم میبینم مدت زمان بوقش کوتاهتر است. و اما یک وقت هست که من ثابت هستم و او حرکت میکند و بوق میزند، که باز آن بوق نسبت به من مدت زمان دیگری خواهد داشت.
اینکه من ایستاده باشم یا در جهت حرکت لوکوموتیو حرکت کنم یا در جهت خلافش حرکت کنم، اینها با هم فرق دارد. فرض کنید اگر لوکوموتیو ایستاده باشد صدای بوقش تا سه کیلومتر میرود، ولی اگر حرکت کند- و فرض کنید ظرف یک دقیقه دویست متر حرکت کند- آن وقت صدای بوقش تا سه کیلومتر و دویست متر خواهد رفت.
- من فکر میکنم گویا پدیدهای که به «پدیده دوپلر» معروف است با مسأله نسبیت اینشتین خلط شده است.
استاد: حال مال هر که میخواهد باشد فرق نمیکند؛ من به آن جهتش کار ندارم؛ میخواهم بگویم یک وقت کسی اینطور حساب میکند، این حساب «زمان برای ما» است نه «زمان برای خودش» در حاقّ واقع و نفس الامر. ما دو حساب داریم: زمان برای خودش، و زمان برای ما. فلسفه، زمان را برای خودش در واقع و نفس الامر حساب میکند نه برای ما. «زمان برای ما» همین است که یک صدا که از این شیء بلند میشود اگر آن شیء ساکن باشد و من هم ساکن باشم یک مدت دارد؛ اگر متحرک باشد و من ساکن باشم یک مدت دیگر دارد؛ اگر متحرک باشد و من هم متحرک باشم و در جهت آن حرکت کنم مدت دیگری دارد؛ و اگر متحرک باشد و من هم متحرک باشم و در جهت خلاف آن حرکت کنم برای من یک مدت دیگری دارد؛ یعنی مدت زمانهای شنیدن بوق برای من فرق میکند، به همین حسابی که عرض کردم: مثلًا اگر ساکن باشد صدایش یک دقیقه ادامه دارد و اگر متحرک باشد و در ظرف یک دقیقه دویست متر حرکت کند و من هم همراهش بروم من در مدت زمانی بیشتر از یک دقیقه صدای آن را میشنوم؛ و اگر در جهت مخالفش حرکت کنم کمتر از مدت یک دقیقه صدای آن را درک میکنم.