مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٦ - تقدم و تأخر میان اجزاء مکان یک امر اعتباری، و میان اجزاء زمان یک امر حقیقی است
استاد: نه، قوه و فعل را آنها میتوانند فرض کنند. البته عرض کردم که این مسأله در کلمات قدما به این صراحتی که من میگویم طرح نشده است، ولی حرفهایشان بر این اساس است. مقصودم این است که اساس حرفهایشان با این مطلب میخواند، والّا به صورت این اشکال، غزالی مطرح کرده است و قبل از غزالی کسی مطرح نکرده است، بعد هم متقدمین ما حرف غزالی را در متن حرفهایشان نیاوردهاند (که به نظر من علتش همان کنار افتادن کتاب غزالی بوده است) ولی درعین حال این مطلب از لابلای حرفهایشان به دست میآید؛ یعنی اگر شما از یک فیلسوفی- مثلًا از میرداماد- این سؤال را میکردید این جواب را روی مبنای خودش داشت؛ از ملاصدرا اگر سؤال میکردید این جواب را روی مبنای خودش داشت. حال اگر طرح نکرده و جواب نداده است آن بحث دیگری است ولی این جواب را اینها داشتهاند.
- حالا اینها چرا از اصل نمیآمدند در مورد مسأله حدوث زمان بگویند که اول باید اشیائی موجود باشند تا بعدزمان به وجود بیاید، چون آنها که به حرکت جوهری قائل نبودند بلکه حرکت را یک امر عرضی مربوط به اشیاء میدانستند و زمان را هم مقدار حرکت میدانستند. پس بدون شک میتوانستند از اول منکر بحث بشوند و به زمان مستقل از اشیاء قائل نباشند و بگویند که باید اول اشیاء متحرکی باشند تا بعد زمان مقدار حرکت آنها باشد و به وجود بیاید. پس بحث میرود روی اشیاء نه روی زمان اشیاء، چون فرض بر این است که حرکت عرضی است.
استاد: همان حرف کعبی که میگوید مرجح حدوث این اشیاء ذات وقت است، این است که شما درعین حال این مطلب را قبول دارید که وقتی میگویید اشیاء وجود دارند و زمان وجود دارد اینها از نظر مرتبه از یکدیگر تفکیک دارند نه عیناً. این اولیت و آخریتی که الآن شما میگویید، تقدم و تأخر رتبی است نه تقدم و تأخر زمانی. پس این مسلم است که اشیاء که وجود دارند زمان هم وجود دارد، اینها جدا از یکدیگر نیستند. وقتی که ما سؤال کنیم که این اشیاء که وجود پیدا کردهاند چرا در زمان قبل نبودهاند، میگوید اصلًا زمانی نبوده است که بخواهد زمان قبلی باشد تا بعد این شیء وجود پیدا کند.
البته اگر کسی بگوید چنانچه زمان به صورت مستقل برای اینها نمیتوانست وجود داشته باشد چگونه چنین نظریهای داشتند، در جواب میگوییم: اینها که این مطلب را طرح نکردهاند ولهذا ما گفتیم که این مطلب کم و بیش بر اساس وجود مستقل داشتن زمان است؛ و الّا کسی [میتواند] بگوید: شما که میگویید زمان قبلًا وجود داشته است؛ زمان خودش مقدار حرکت است؛ اگر زمان بخواهد وجود داشته باشد باید حرکت وجود داشته باشد و اگر حرکت بخواهد وجود داشته باشد باید شیء متحرکی وجود داشته باشد و اگر شیء متحرکی بخواهد وجود داشته باشد پس بالاخره چیزی از عالم وجود دارد، پس این به کل عالم مربوط نیست. اینها مسائلی است که دیگر طرح نشده است.
- پس این فرمایش اخیر که «اگر بخواهد زمان وجود داشته باشد زمان خودش مقدار حرکت است و ...» در جواب کعبی است و این اشکال بر حرف او وارد است.
استاد: نه، این جواب کعبی نیست، بلکه تأیید کعبی است. تا این مقدار، تأیید کعبی است یعنی مؤید حرف کعبی است نه بر ضد حرف کعبی.