مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٨ - ایراد بر حرف متکلمین از طریق امتناع انفکاک معلول از علت تامه
مورد زمانیات تصویر میکنیم، لازمه حرف [کعبی] این است که «ازل» ی نبوده است و اصلًا ازل دیگر معنی ندارد. ازل آن وقت معنی دارد که ما یک زمان غیرمتناهی را در گذشته فرض کنیم، بگوییم در ازل آیا چنین چیزی بوده یا نبوده است؟ وقتی که زمان نبوده، ازل هم نبوده است. اصلًا ازل برای ما یک توهم بیشتر نیست. پس این نقض وارد نیست که خود وقت و زمان چرا در ازل پیدا نشد و در لایزال پیدا شد.
ایراد بر حرف متکلمین از طریق . امتناع انفکاک معلول از علت تامه
در لابلای بحث، یک مطلب دیگری نه به این عبارتی که الآن عرض میکنم بلکه به صورت «ان قلتَ قلتُ» گفته شده و جواب داده شده است و آن اینکه امثال حاجی ممکن است به متکلم این گونه ایراد بگیرند که بگویند بالاخره تو آیا قائل به انفکاک عالم از «حق» هستی یا قائل به انفکاک نیستی؟ یا قائل به این هستی که تا خدا بوده عالم هم بوده است و یا قائل به این هستی که بالاخره یک مرتبهای را و یک ظرفی را- حال اسم آن ظرف را هرچه میخواهی بگذار- باید درنظر گرفت که در آن مرتبه خدا بوده و عالم نبوده است ولهذا تو میگویی خدا قدیم است و عالم حادث.
وقتی میگویی خدا قدیم است و عالم حادث، پس تو به یک خلأی و یک فصلی میان خدا و عالم قائل هستی که او را قدیم میدانی و این را حادث، ولهذا میگویی او بود و عالم نبود. وقتی میگویی «او بود و عالم نبود» پس به یک نوع انفکاک و یک نوع فصل میان علت و معلول قائل هستی. اشکال این است که تو چگونه میتوانی فصل و جدایی میان علت تامه و معلول را تصور کنی؟ ولهذا آنها هم که به «امتداد موهوم» معتقد هستند اگرچه میگویند چون زمان جزء عالم است پس خود زمان هم حادث است ولی درعین حال میگویند: «کان اللَّه و لم یکن معه شیء».
این «کان اللَّه و لم یکن معه شیء» یعنی «کان اللَّه فی الأزل [١] و لم یکن معه عالمٌ، ثمَّ وُجِدَ العالم».
[١]. یا: «کان الله فی القدم»؛ هر اسمی که روی آن بگذارید از نظر ما اشکالی ندارد.