مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٥ - اشاره ای به نظریه صدرالمتألهین
میشود اراده خدا حادث باشد؛ بلکه میگوییم خدا در ازل اراده کرده است وجود عالم را در همین ظرف خودش و در همین زمان خودش.
این هم حرفی بود که برخی متکلمین در اینجا گفتهاند. ولی چون حکما در باب علت و معلول و در باب فاعل و فعل این مطلب را به شدت رد کردهاند که انفکاک معلول از علت، و فعل از فاعل محال است، دیگر در اینجا وارد بحثش نمیشوند و میگویند وضوح بطلان این حرف کافی است برای اینکه بدانیم که این حرف غیرقابل قبول است.
اشاره ای به نظریه صدرالمتألهین
بعد حاجی در پایان این فصل تحت همین عنوان «مرجح حدوث عالم» نظریه صدرالمتألهین را ذکر میکند که البته دفاع از نظریه متکلمین [مبنی بر حدوث زمانی کل عالم] نیست، بلکه بیان مرجح حدوث است بنا بر مسلک خودش، که از نظر متکلمین مسلک او مسلک قِدم عالم است، چون متکلمین که بحث میکنند بحث کل عالم را میکنند برخلاف صدرالمتألهین که درباره اجزاء عالم بحث میکند و آنها را حادث میداند.
ایشان میگویند که بنا بر مسلک ما مرجح، ذاتی است. میگویند حدوث ذاتی است، چون از ذات حرکت جوهریه برمیخیزد؛ مرجح حادثها هم ذاتی است (که در آینده باز باید روی این مطلب بحث کنیم). ولی گفتیم که صدرالمتألهین حرفش این نیست که عالم در کل خودش در یک جا شروع میشود. او میخواهد بگوید در عالم قدیم وجود ندارد؛ میخواهد بگوید که بحثی که ما میکنیم روی امور حقیقی و واقعی است؛ حکیم باید روی حقایق بحث کند. آنچه که حقیقت است و واقعیت است اجزاء است نه کل؛ کل، وجود اعتباری دارد، [و همچنین] آنچه که واقعیت دارد افراد است نه کلی؛ کلی وجود مستقل از وجود افراد ندارد. بنابراین ما در عالم برخلاف آنچه که خیال میکنند، قدیم نداریم؛ ولی سلسله حادثات هم آغاز ندارد.
ما در عالم هرچه داریم حادث داریم ولی حادثها هم ابتدایی ندارند. قبل از هر حادثی، حادثی است و باز قبل از آن حادث هم حادثی است؛ پس ما قدیمی در عالم نداریم.