مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٤ - سخن غزالی در مورد اراده
فاعل مختار این حرفها مطرح نیست. فاعل مختار یک موجودی است عالِم و بااراده، و اراده میتواند خودش مرجح باشد. هیچ ضرورتی ندارد که با موجود بودن فاعل مختار معلولش هم وجود پیدا کند.
سخن غزالی در مورد اراده
غزالی نیز روی این مسأله خیلی تکیه کرده است. میگوید «اراده» میتواند در گذشته باشد و «مراد» در آینده. این بحث اتفاقاً یک بحث نسبتاً جالبی است. این مثال را من ذکر میکنم:
فرض کنید من میخواهم از جا بلند شوم، اراده میکنم و بلند میشوم. من به عنوان یک موجود مرید، علت تامه هستم برای فعل خودم. اراده من [جزء اخیر] علت تامه است. یک وقت اراده میکنم الآن از جا بلند شوم، تا اراده میکنم که الآن بلند شوم الآن هم بلند میشوم. یک وقت اراده میکنم یک ربع دیگر بلند شوم ولی الآن اراده میکنم؛ یعنی «اراده» حالی است و «مراد» استقبالی؛ بعد از یک ربع با همان ارادهای که قبلًا وجود پیدا کرده است بلند میشوم بدون اینکه یک اراده جدیدی لازم داشته باشم.
پس انفکاک اراده از مراد مانعی ندارد. یا به تعبیر دیگر- اگر بخواهید اصطلاح علت و معلول را هم به کار ببرید- میگوییم انفکاک معلول ازعلتِ شاعرِ مریدِ مختار اشکال و مانعی ندارد. اگر اصطلاح را هم میخواهید عوض کنید- گرچه غزالی این را نگفته است ولی دیگران گفتهاند- و بگویید ما اصلًا در فاعل مختار اصطلاح علت و معلول را دور میریزیم و میگوییم اصطلاح علت و معلول در غیر فاعل مختار است، در فاعل مختار اصلًا همان کلمه فاعل و فعل را به کار میبریم، اینطور میگوییم: انفکاک معلول از علت محال است ولی انفکاک فعل از فاعل محال نیست.
حال اگر کسی این حرف را قبول کرد که انفکاک معلول از علت تامه در غیر فاعل مرید مختار محال است ولی در فاعل مرید مختار اشکالی ندارد، میگوید خداوند در ازل اراده کرده است که عالم در لایزال و در یک لحظه معین حادث شود؛ اراده خدا ازلی است. ما نمیگوییم اراده خدا حادث است که شما بگویید چطور