مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٢ - ٢ نظریه معتزله
چون فاعل مختار و فاعل مرید است و فعلش بر اساس حکمت و مصلحت است، فعل او به گونهای صورت میگیرد که مطابق با اصلح یعنی به اصطلاح مطابق با حکمت و نظام احسن باشد. میگویند چه مانعی دارد که چنین باشد؟ خداوند در علم ازلی خودش میداند که احسن و اصلح این است که عالم در این «آن» خلق شود.
این حرف، البته حرف بسیار موهوم و نادرستی است؛ چرا؟ برای اینکه قبلًا گفتیم که مصلحت در رابطه اجزاء عالم با یکدیگر و ترجیح بعضی از آنها بر بعضی دیگر معنی دارد. ما وقتی که به دنبال یک هدف و یک غایت عقلانی و معقول هستیم مصلحت معنایش این است که ما ببینیم چه چیزی ما را به آن غایت معقول میرساند و یا در میان چیزهایی که ما را به آن غایت میرساند کدامیک از دیگری بهتر است.
پس باید یک غایت معقولی در کار باشد و فاعل، یک غایتی که نمیتواند آن را بلاواسطه ایجاد کند داشته باشد، بعد وسایلی را درنظر میگیرد که او را به آن غایت میرسانند و از بین آنها بهترین وسیلهها را انتخاب میکند.
پس بهترین و کاملترین هدفها را از طریق بهترین وسیلهها انتخاب کردن، میشود «مصلحت» یا «حکمت». قهراً عقل در میان غایات همیشه آن قویترین و کاملترین غایات را بر ضعیف ترین و ناقص ترین غایات ترجیح میدهد، و درمیان اسباب و وسایل هم قهراً همیشه میخواهد بهترین وسایل را انتخاب کند. ما آن انسانی را «حکیم» مینامیم که اولًا غایاتش غایات خردمندانه باشد نه خیالی و وهمی، و ثانیاً وسایلی که برای رسیدن به آنها انتخاب میکند بهترین باشد.
برای خداوند، حکمت البته معقول است نه اینکه معقول نیست، ولی در داخل نظام عالم نه خارج از نظام عالم؛ یعنی این نظام را به گونهای آفریده است که برای اشیاء غایات قرار داده است و اشیاء را از طریق بهترین راههای ممکن به سوی غایاتشان سوق میدهد.
اما آنجا که ما در مرحله قبل از پیدایش عالم هستیم و اصلًا غیر از خدا چیزی وجود ندارد، اگر بگوییم که آیا خلقت عالم در ازل مصلحت است یا در لایزال، این سؤال اساساً بیمعنی و غلط است. در آنجا اصلًا مصلحتی معنی ندارد. وقتی که ما کل عالم خلقت را در یک طرف بگذاریم، یعنی فاعل هست و کل عالم هستی، آنگاه برای کل عالم هستی ترجیح دادن در این وقت نه در آن وقت، که در آن وقت