مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٩ - بیان نظریه کعبی با تفصیل بیشتر
دادهاید که زمان الی غیرالنهایه وجود داشته است، و زمان هم یک شیء متشابه الاجزاء است؛ بعد سؤال کردهاید که «چرا عالم در این جزء از زمان وجود پیدا کرد و نه در جزءهای دیگر»؛ قهرا این حرف جواب ندارد. ولی وقتی میگوییم زمان خودش هم جزء عالم است آن وقت در پاسخ اینکه عالم چرا در این زمان وجود پیدا کرد، میگوییم چون قبل از این اصلًا زمانی نبوده است؛ و نمیتوانید به ما ایراد بگیرید که «خود زمان چرا در قبل وجود پیدا نکرد»؛ چون زمان نبوده است، قبلی نبوده است تا سؤال شود که چرا در قبل وجود پیدا نکرد.
پس حرف کعبی برمیگردد به اینکه زمان امری است محدود و متناهی؛ عالم هم به حکم اینکه زمان و حرکت یک امر آغازدار و انجام داری است دارای آغاز و انجام است. همانطور که مکان یک امر پایان داری است زمان هم یک امر پایان داری است؛ از آن طرفش پایان دارد، از این طرفش هم پایان دارد. آن اشکالی که شما میکردید که مرجح چیست، دیگر در اینجا مطرح نمیشود.
پس روح حرف کعبی در اینجا این است که سؤال از مرجح بنا بر این فرضِ غلط است که زمان، مستقل از عالم وجود دارد؛ بعد میگویید حال که زمان وجود دارد چرا عالم در یک «آنِ» معین از این زمان وجود پیدا کرد؟ چون اصلًا زمانی نبوده است و زمان از اینجا شروع میشود قهراً عالم هم با زمان خلق شده است. در مورد خود زمان هم نمیتوانید بگویید چرا زمان قبلًا خلق نشد؟ وقتی که زمان نباشد قبل هم وجود ندارد، همانطور که وقتی مکان نباشد جا وجود ندارد و «بَعد» وجود ندارد و سخن از اینکه «بَعدش چیست؟» معنی ندارد. اصلًا معنای اینکه میگوییم عالم از نظر ابعاد مکانی محدود است این است که بَعد ندارد؛ یعنی یک مقدار که جلو میرویم بعدی دارد، چون جسمی در آنجا هست؛ باز آن هم بعدی دارد، آن هم بعدی دارد، آن هم بعدی دارد؛ آخر کار به جایی میرسیم که بعدی ندارد. در زمان هم عیناً همین حرف میآید [١].
[١].- در اینجا میشود اشکال کرد که در مکان، تشبیهش درست است، چون ما در مکان که سخن از «بَعد» میگوییم، واقعاً میگوییم که مکان هرچه که هست در خودش است؛ بیرون از مکان، مکان قائل نیستیم. اما در مورد زمان که سخن از قبل و بعد میگوییم همین امتداد موهومی را که بالاخره شما فرض میکنید درنظر میگیریم. شما میگویید حدوث زمانی عالم به معنی این است که عالم از نظر زمانی محدود است. ما میگوییم: