مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٣ - تعبیر « مرجح » بر اساس فرضیه مستقل بودن زمان
متکلم میگوید عالم در اساس خودش حادث است این است که زمان یک کشش نامتناهی است در گذشته ولی جهان در یک «آنِ» معین از زمان حادث شده است.
این زمان و این کشش غیرمتناهی به هر حال در گذشته وجود داشته است ولی عالم در همه این کشش نامتناهی وجود نداشته است، عالم در یک آنی از این کشش وجود پیدا کرده و ادامه یافته است؛ مثلًا هزار سال، ده هزار سال، صد هزار سال، میلیونها سال، میلیاردها سال- هرچه که باشد بالاخره یک زمان محدود است هرچند متکلم اصرار ندارد که مقدارش را تعیین کند- که به عقب برگردیم بالاخره به نقطهای میرسیم که در آن نقطه از زمان عالم حادث شده است. بنا بر این فرض یعنی اگر ما بنا را بر این بگذاریم که زمان یک امر مستقلی است آن وقت نظریه فلاسفه این است که: نه، تا زمان بوده است عالم هم بوده است و زمان همیشه بوده است و عالم هم همیشه بوده است [١].
تعبیر « مرجح » بر اساس فرضیه مستقل بودن زمان
با این فرضیه، کلمه «مرجح» خوب معنی پیدا میکند. فلاسفه به متکلمین میگویند زمان یک امتداد متشابه الاجزائی است. شما میگویید این عالم مثلًا در یک میلیون سال قبل یا یک میلیارد سال قبل، در یک «آن» معین از زمان حادث شد. این ترجیح بلامرجح است. چرا از ازل حادث نشد؟ حال که قرار شد حادث باشد چرا مثلًا یک میلیون سال قبلش حادث نشد؟ چرا یک میلیون سال بعدش حادث نشد؟ اجزاء زمان که متشابه است. شما نمیتوانید بگویید که اجزاء زمان در ازل به نحوی بود که عالم امکان وجود نداشت الّا در یک «آنِ» معین. هیچ فرقی میان آنات زمان وجود ندارد؛ میان مراتب زمان به عنوان زمان کوچکترین تفاوتی وجود ندارد. پس «ما المُرجِّح» [مرجح چیست]؟.
فیلسوف میگوید: تا زمان بوده است عالم هم بوده است. متکلم میگوید: نه، در یک جایی از زمان عالم حادث شده است. میگوییم چرا در یک جایی از زمان.
[١].- متکلمین زمان را مستقل میدانند؟.
استاد: نه، عرض کردم قبلا یک چنین فرضیهای بوده است.