مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢٥ - ٢ قول معتزله و نقد آن
٢. قول معتزله و نقد آن
بعضی متکلمین دیگر که معتزله باشند [١] از راه دیگری وارد شدهاند و در پاسخ ایراد فلاسفه گفتهاند این حرفی که شما میزنید در علتهای غیرمختار که بر اساس مصلحت و حکمت کار نمیکنند درست است. مثلًا اگر ما یک علت تامّ طبیعی میداشتیم یعنی یک علتی میداشتیم که این علت تام بود و در علیتش هم هیچ شرطی نداشت و هیچ شرطی را طلب نمیکرد- مثل آتش برای احراق- در آنجا این حرف صحیح بود، زیرا معلوم است که اگر یک علت ازلی باشد اثرش هم مسلّماً باید ازلی باشد، نمیتواند اثرش از او منفک باشد مگر اینکه آن علت، علت تامّه نباشد.
ولی در آنجا که علت، یک موجود شاعر علیم حکیم است قضیه اینچنین نیست. او بر اساس حکمت و مصلحت کار میکند ولهذا شاید بتوانیم این حرف را بزنیم که مصلحت اقتضا کرده است که عالم در لایزال به وجود آمده باشد آن هم در آن نقطه معین، و ما هم نمیتوانیم مصلحت را نفی کنیم.
حکما در پاسخ میگویند که دوگونه جواب میشود به این نظریه داد:
١. یک جواب اینکه میگوییم این مثل این است که شما بگویید مصلحت در امساک فیض است؛ مثلًا در محدود بودن خلق است؛ مصلحت در جود نکردن است؛ و أی مصلحةٍ فی ذلک؟.
٢. جواب بهتر که حاجی آن را ذکر نکرده است این است که میگوییم: مصلحت و حکمت در جایی درست است که اموری باشد و یک سلسله علل و معلولات و یک سلسله اسباب و مسبباتی باشد و نیز موجود علیم شاعر هدفداری باشد و این موجود علیم شاعر اولًا بهترین هدفها را انتخاب کرده و ثانیاً بهترین وسیلهها را برای رسیدن به آن هدفها انتخاب نماید. این اسمش میشود «مصلحت». اصلًا مصلحت غیر از این معنی ندارد. شما وقتی میگویید مصلحت چنین اقتضا کرده است یعنی برای رسیدن به فلان هدف انجام این کار صحیح است، و وقتی.
[١].- کعبی اشعری است؟.
استاد: [او معتزلی است] ولی این نظریهاش بنا بر مکتب او نیست، بلکه نظر خاص خوداوست و به همین جهت آن را مستقلًا ذکر کردهاند.