مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٥ - مقدمه سوم
زمان سعدی نیست نه اینکه عدمش در زمان سعدی هست. این یک نوع مجاز است. این که میگوید «عدمش در زمان سعدی هست» مجاز است.
پس اینکه میگوییم: «وجودات راسم اعدام هستند» به این معنی است که اگر ما نیستی یک شیء را به زمان سابق خودش نسبت میدهیم درواقع همان وجودات گذشته را مجازاً عدم این شیء اعتبار کردهایم. آن وجودات، راسم عدم و بلکه مجازاً عین مصداق عدم این شیء هستند.
از این جهت است که ما همیشه این گونه قضایا را به کار میبریم، میگوییم: این شیء در زمان سابق نبود و یا من در زمان سابق نبودم، نبودم، نبودم، بعد یکدفعه هست شدم؛ یعنی روی این خط زمان که کشیده شده است یک نقطهای درنظر میگیرم و میگویم از این نقطه به این طرف وجود من است و از این نقطه به آن طرف عدم من است. عدم برای من در اینجا یک چیزی میشود درمقابل وجود، که میگویم: از این نقطه به بعد زمان وجود من است و از این نقطه به قبل زمان عدم من است. در اینجا عدم یک شخصیتی پیدا کرده است و زمان پیدا کرده است و حال آنکه از آن نقطه به طرف زمان قبل، زمان وجود اشیاء دیگر است. همان زمانی که واقعاً متعلق به وجود اشیاء دیگر است مجازاً به عدم این شیء نسبت داده میشود.
پس وجودات اشیاء، راسم اعدام اشیاء دیگری است که در مرتبه آنها نیست و به یک معنا مجازاً عین آن اعدام است، یعنی مصداق آن اعدام است. اینکه میگویم «عدم من در آن زمان»، درواقع عدم من در آن زمان نیست، بلکه آن اشیاء دیگر در آن زمان هستند که اگر آن اشیاء نبودند «زمان» ی هم نبود. چون آن اشیاء و زمان هست، آن وقت این عدم من در همان ظرف اعتبار میشود.
آنچه تا اینجا گفتیم مقدمهای بود برای بیان نظریه حدوث دهری میرداماد، و غرض از ذکر مثالهای متعدد و تفصیل مطلب این بود که بدانیم معنی اینکه میگویند عدم در احکام خودش تابع وجود است چیست. این مطلب را به این شکل تصور نکنیم که عدم درمقابل وجود از خودش یک عینیتی دارد ولی عینیت تبعی؛ نه، هیچ عینیتی ندارد؛ یک امر انتزاعی است و از وجود انتزاع میشود و احکامش هم قهراً احکام اصیل اوّلی نیست، بلکه احکام انتزاعی است. ما خواستیم بگوییم این امر انتزاعی که اصلًا عینیتش عینیت اعتباری و انتزاعی است نه عینیت حقیقی، و احکامش هم قهراً احکام اعتباری و انتزاعی است، در همین احکام خودش تابع