مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٧ - نظریه حدوث دهری میرداماد
به عنوان مثال یک انسان مثلًا همان «حافظ» را درنظر میگیریم. حافظ در یک قطعه معین از زمان قرار گرفته است. از نظر سلسله عرضی که به عقب برگردیم و زمان پدر حافظ، پدربزرگ حافظ، پدرِ پدر بزرگ حافظ، زمان سعدی، زمان بوعلی، زمان صدر اسلام، زمان قبل از آن و باز زمان قبل از آن را درنظر بگیریم حافظ در آن زمانها نبوده است؛ یعنی در آن زمانها اشیاء دیگر و اشخاص دیگر بودهاند و حافظ نبوده است. وجود آن اشیاء و اشخاص دیگر رسم کننده عدم حافظ میشوند. وقتی ما میگوییم «حافظ نبوده است، پس وجودش در این زمان بوده و عدمش در آن زمان بوده است» یعنی همان وجودها را مصداق عدم حافظ گرفتهایم.
پس حافظ از آن جهت که بعد از یک سلسله امور زمانی قرار گرفته است آن امور زمانی راسم عدم زمانی او هستند.
اما حافظ در همین حال از نظر سلسله طولی در مرتبه بعد از عالم ملکوت قرار گرفته است؛ یعنی او الآن در عالم ملکوت نیست، بلکه در عالم طبیعت و ناسوت است. همانطور که حافظ در این نقطه که بود در نقطه زمانی قبل از خودش نبود، حافظ در این مرتبه ناسوت هم که هست در مرتبه ملکوت نیست؛ و همان گونه که این وجودات ناسوتی زمانی، راسم یک نوع عدم برای حافظ بودند که اسمش «عدم زمانی» بود آن وجودات ملکوتی هم راسم یک نوع عدم برای حافظ هستند که اسمش «عدم دهری» است؛ و باز همان گونه که موجودات زمانی سبقت داشتند بر حافظ ولی به سبق زمانی، موجودات ملکوتی هم سبقت دارند بر حافظ اما به سبق دهری که نوع دیگری از سبق است (و ما در آینده دربحث اقسام سبق خواهیم گفت که تقدم و تأخر منحصر به تقدم و تأخر زمانی نیست، بلکه سبق دهری هم خودش یک نوع سبق است و تقدم و تأخر دهری هم خودش یک نوع تقدم و تأخر است).
بنابراین وجود حافظ، هم مسبوق است به عدم زمانی و هم مسبوق است واقعاً