مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٠ - مقدمه سوم
بودنش- اگر اعتباری هم میگوییم به همین معناست- در احکام خودش تابع وجود است و قهراً احکامش هم مثل خودش احکام اعتباری خواهد بود.
گرچه حاجی در اینجا مثالی ذکر نکرده است ولی ما برای توضیح مطلب مثالی از مطالبی که خود ایشان در اوایل کتاب [١] آوردهاند ذکر میکنیم.
اگر ما یک امر کلی و یک ماهیت کلی به نام «الف» را درک کنیم و انتزاع کنیم و یک امر دیگر را باز به صورت کلی به نام «ب» درک کنیم به نحوی که هرجا «الف» وجود پیدا کند «ب» نیز وجود پیدا کند در این صورت میان «الف» و «ب» رابطه علیت برقرار است، مانند اینکه میگوییم: آتش علت حرارت است. نه این آتش خاص و نه این حرارت خاص بلکه آتش بهطور کلی و حرارت بهطور کلی؛ یعنی هرجا که آتش وجود پیدا کند حرارت نیز وجود پیدا خواهد کرد. میگوییم هرجا که «الف» وجود پیدا کند «ب» نیز وجود پیدا میکند. پس ملازمهای هست میان وجود «الف» و وجود «ب». ملازمه هم به این نحو است که وجود «الف» ملزوم است و وجود «ب» لازم؛ وجود «الف» اصل است و وجود «ب» فرع. این یک حقیقتی است؛ این یک واقعیتی است میان وجودات به نام واقعیت علیت و معلولیت که ما آن را درک میکنیم وکشف میکنیم. وقتی که میگوییم «الف» علت است از برای «ب»، این یک واقعیت است. «الف» خودش یک واقعیت است و «ب» واقعیت دیگری است و ما یک رابطهای میان این دو واقعیت کشف میکنیم و درک میکنیم و آن وابستگی وجود «ب» است به وجود «الف» و استغنای وجود «الف» است از وجود «ب».
ولی ذهن ما عین همین رابطه را درمیان اعدام ایندو هم اعتبار میکند.
میگوییم: وجود «الف» علت است از برای وجود «ب». اکنون اگر مرتبهای از مراتب وجود را- مثلًا زمان یا مکان را- درنظر بگیریم چون وجود «الف» یک وجود محدود است قهراً «الف» در اینجا وجود دارد و در آن جای دیگر وجود ندارد، در این زمان هست و در زمان دیگری نیست. پس آنجا که «الف» هست «ب» هست و آنجا که «الف» نیست «ب» نیست. اکنون این که «آنجا که الف نیست ب نیست» را ذهن ما به صورت یک علیت تقریبی مجازی میان عدم «الف» و عدم «ب» اعتبار و.
[١]. [رجوع شود به فریده اول، فصل مربوط به عدم تمایز و عدم علیت در بین اعدام.]