مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٧ - اشاره ای به مسأله علم و ادراک یا مسأله شناخت
ببیند [١]. پس این حرفها ملاک نیست که ما حواس خود را به عنوان تنها معیار درنظر بگیریم و بگوییم چون فلان پدیده را با چشم نمیبینیم و یا با گوش نمیشنویم پس وجود ندارد، بلکه باید به کمک ملاکها و معیارهای عقلی و منطقی و فلسفی به تحلیل مسأله پرداخت.
اشاره ای به مسأله علم و ادراک یا مسأله شناخت
آنگاه مسأله به این صورت طرح میشود که اگر واقعاً در عالم هیچ چیزی در دو لحظه به یک حال وجود ندارد، بلکه حتی هیچ مرتبهای از مراتب طبیعت در لحظه دیگر، آن مرتبه نیست و یک مرتبه دیگر است (عین همان مسأله حرکت که هیچ مرتبهای از حرکت در مرتبه بعدش دیگر وجود ندارد) و هیچ شیئی در طبیعت در مرتبه بعد وجود ندارد، در این صورت پس ما چگونه درک میکنیم؟.
جواب این است که اگر درک و فکر و اندیشه همان خاصیت طبیعت را داشته باشد و به اصطلاحی که گاهی در این مورد به کار میبرند اگر فکر هم دیالکتیکی باشد و اگر آن دیالکتیک [٢] و حرکتی که در طبیعت وجود دارد عین همان حرکت واقعاً در ذهن هم وجود داشته باشد، یعنی اگر ذهن هم طبیعت باشد، آن وقت محال است که اصلًا ذهن وجود داشته باشد، محال است که درک وجود داشته باشد.
ادراک به این دلیل ادراک است که [درک] را حفظ و نگهداری میکند، یعنی حالت ناثابت را به صورت ثابت نگه میدارد؛ به صورت ثابت واقعی نگه میدارد، نه اینکه آن ناثابت را که مثلًا سریع است بطیء کند به طوری که ما نتوانیم تشخیص بدهیم که [ادراک آن حرکت سریع] دارای حرکت بطیء است؛ نه، [تغیر و حرکت با ادراک منافات دارد و] دیگر در حرکت از نظر اینکه دو مرتبه آن با یکدیگر وجود ندارند سریع و بطیءاش علی السویه است.
درمقام تشبیه نظیر دستگاه عکاسی است که مثلًا عکس یک بچه را در یک.
[١].- درواقع از هر دو طرف است؛ بعضی را از شدت کندی حس نمیکند و بعضی را از شدت تندی.
استاد: بله، همینطور است؛ بعضی را هم از شدت تندی حس نمیکند.
[٢]. مقصود ما از کلمه «دیالکتیک» در اینجا صرف همان حرکت است.