مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٩ - یادآوری
همان عدمی که مقابل وجودش است. «وجودش مسبوق است به عدمش» یعنی چه؟ یعنی عدم زید- همان عدمی که مقابل وجود زید است- بر وجود زید تقدم دارد. چگونه این عدمش تقدم دارد؟ از این جهت این عدمش تقدم دارد که زمان سابق ظرف عدم زید است و زمان لاحق ظرف وجود زید است و چون عدمش در زمان سابق قرار گرفته است و وجودش در زمان لاحق، پس وجودش مسبوق است به عدم مقابلش که ظرف این عدم، زمان سابق است.
و اما عدم مجامع، آن عدمی است که با وجود شیء قابل اجتماع است یعنی مقابل این وجود نیست که با این وجود قابل اجتماع نباشد؛ و مقصود از عدم مجامع به تعبیر شیخ «لیسیت ذاتیه» است. هر ممکن در ذات خودش دارای چنین لیسیتی است. این لیسیت همان امکان ذاتی شیء است و واضح است که امکان یک امر سلبی است. امکان که نقطه مقابل وجوب و امتناع است همان است که دربارهاش میگوییم: «لایقتضی الوجود ولایقتضی العدم». این دو لااقتضائیت به معنی امکان است.
وقتی میگوییم یک شیء امکان دارد یعنی نه ضروری است وجودش و نه ضروری است عدمش، و یا به تعبیر دیگر نه امتناع دارد وجودش و نه امتناع دارد عدمش.
این لیسیت، مقتضای ذات هر ماهیت ممکنی است؛ یعنی ممکن من حیث هی هی موجود نیست بلکه من حیث هی هی ممکن الوجود است. به عبارت دیگر آن چیزی که لازمه ماهیت اوست وجود نیست، عدم هم نیست، بلکه امکان وجود است. پس امکان لازمه ماهیت اوست؛ یعنی هر ماهیتی لازمه ذاتش این نوع نیستی است، نیستی اقتضاء وجود و نیستی اقتضاء عدم، یعنی لااقتضائیت.
پس هر ماهیت ممکنی که موجود میشود در مرتبه قبل از مرتبه وجودش این لااقتضائیت دربارهاش صدق میکند، که البته واضح است که این در مرتبه عقل است و به زمان کاری ندارد؛ یعنی هر ماهیتی در درجه اول این لااقتضائیت را دارد و در درجه دوم اتصاف به وجود پیدا میکند و از همین جهت بود که میگفتیم:
«الشیء قُرّر فأمکن، فأوجب، فوجب، فاوجد، فوُجد». درگذشته به این مطالب اشاره کردیم.