مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩ - خلاصه بحث
اینچنینی یک مفهوم مستقلی به نام «ابتدا» بسازد و از همین انتهای اینچنینی یک مفهوم مستقلی به نام «انتها» بسازد و مثلًا بگوید: «الابتداء خیرٌ من الانتهاء» [١]. این میشود معنی اسمی.
خلاصه بحث
پس ما از اینجا به دو مطلب رسیدیم:
مطلب اول این بود که معانی ذهنی ما دوگونهاند: بعضی معانی، مستقل در مفهومیتاند و بعضی معانی، غیرمستقل در مفهومیتاند که اصلًا واقعیت این گونه مفاهیم رابطه بودن است. رابطه بودن عین مستقل نبودن است. ذهن اصلًا نمیتواند این معانی را جدا ببیند؛ همیشه آنها را در ضمن معنی دیگر و با معنی دیگر میبیند.
پس ما به دو گونه معنی رسیدیم: معنی اسمی، معنی حرفی.
مطلب دوم این بود که ذهن یک قدرتی دارد که میتواند معانی حرفیه را به معانی اسمیه تبدیل کند. مثلًا در «زیدٌ قائمٌ» (زید ایستاده است) یک معنای رابطی هست که وقتی زید و قائم توأم میشوند به صورت یک جمله میشوند و مجموعاً معنایش برای ما به صورت یک «فکر» و به صورت یک «قضیه» میشود. ما بعد، از این معنی حرفی که در «زیدٌ قائمٌ» هست یک معنی اسمی میسازیم و به آن میگوییم «نسبت».
همین قدر که معنی اسمی ساختیم و شد «نسبت»، دیگر نسبت، نسبت.
[١].- و آن هم در جمله؛ یعنی این «مِن» اگر خودش همینطور به تنهایی و به صورت مستقل ذکر میشود دیگر معنی «ابتدا» ندارد و این معنی اسمی از آن قابل انتزاع نیست.
استاد: همین که میگوییم مستقل در مفهومیت نیست به همین معنی است. این معنی درضمن جمله قابل فهم است نه در ضمن لفظش. به لفظ مربوط نیست، به معنیاش مربوط است، چون معنیاش در ضمن طرفین قابل تصور است. درست مثل «نسبت» است در قضایا. نسبت در قضایا هم معنی حرفی است. مثلًا شما وقتی که میگویید: «زیدٌ قائمٌ» زید را به صورت معنی اسمی تصور کردهاید، قائم را هم به صورت معنی اسمی تصور کردهاید، ولی یک رابطهای به نام «نسبت» هم به صورت معنی حرفی در ذهن شما آمده است ولذا به صورت «تفکر» درآمده است، یعنی به صورت «قضیه» درآمده است.
اما اگر شما این معنی حرفی را از حرفی بودنش خارج کنید یعنی یک معنی اسمی از آن انتزاع کنید و بگویید: «زید، قائم، نسبت میان ایندو» این دیگر فکر نیست، یعنی قضیه نیست