مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦ - محل بحث در مسأله جعل
یعنی علیت. پس درواقع بحث جعل، تحلیلی است از علیت، که اصلًا آیا علیت یعنی وجود دادن یا علیت یعنی ماهیت دادن؟ آیا علت، ماهیت میدهد به معلول، ماهیت که داد وجود از آن ماهیت انتزاع میشود؟ یا علت، وجود میدهد به معلول، وجود که داد ماهیت از آن وجود انتزاع میشود؟.
پس در باب جعل بحث در این است که آیا جعل یعنی علیت، به وجود تعلق میگیرد یا به ماهیت؟ البته این، تعبیر ضعیفی است که میگوییم تعلق میگیرد یا نمیگیرد؛ باید بگوییم آیا مجعول واقعی و مُفاض واقعی از ناحیه علت، ماهیت معلول است که به تبع آن وجود انتزاع میشود؛ یا مُفاض واقعی وجود است و ماهیت از آن انتزاع میشود [١]؟.
[١].- وقتی میگویند «علت» مراد ماهیت علت است یا وجود علت؟.
استاد: قهراً این بحث در خود علت هم میآید که آیا جاعل واقعی و مفیض واقعی، وجود علت است یا ماهیت علت؟ ولی چون در علت العلل این بحثها نمیآید در اینجا هم نمیآید. سؤالتان سؤال درستی است. در علت، ما این بحث را نمیکنیم چون فرض این است که ما علت را موجود میدانیم، از این جهت بحث مربوط میشود به اصالت وجود و اصالت ماهیت. بحث را ما در ناحیه معلول میآوریم، ولی ایندو با یکدیگر ملازمند. آن کسی که میگوید مجعول وجود است میگوید جاعل هم وجود است و ماهیت اساساً از حوزه جاعلیت و مجعولیت بیرون است، چون امری است اعتباری و امری است منتزَع از جاعلیت و مجعولیت وجود؛ و آن کسی هم که میگوید مجعول ماهیت است میگوید جاعل هم ماهیت است. اگر ما در باب مجعولیت، ماهیت را مجعول دانستیم قهراً در باب جاعلیت هم باید ماهیت را جاعل بدانیم.
- چرا بحث اصالت وجود ما را بینیاز از این بحث نمیکند؟.
استاد: در حاشیه هیدجی و حاشیه دیگری، وجوهی برای این مطلب ذکر کردهاند. واقع مطلب این است که بینیاز میکند؛ به این معنا که اینها دو بحث است ولی یکی کافی است برای دیگری. مدعا یک مدعا نیست ولی یکی که ثابت شد کافی است که دیگری هم ثابت شود؛ یعنی ما اگر وجود را امر حقیقی بدانیم چارهای نداریم از اینکه بگوییم علت که معلول را ایجاد میکند «وجود» به آن میدهد. وقتی میگوییم علت معلول را افاضه میکند یعنی علت حقیقت بخش معلول است. حقیقت چیست؟ وجود، پس وجود به آن میدهد. اما اگر گفتیم وجود یک معنای انتزاعی ذهن است و ماهیت اصیل است و حقیقت شیء همان ماهیت اوست، معلوم است که علت هم همان ماهیت معلول را به آن میدهد. علت آن چیزی را میدهد که واقعاً اصیل است. معنی ندارد که علت در عالم عین یک امر اعتباری را بدهد؛ اعتبار که مربوط به عالم ذهن است. بنا بر این فرض اگر «الف» را علت بگیریم و «ب» را معلول، اگر «الف» «ب» را میدهد ذات «ب» را میدهد، یعنی همان چیزی را میدهد که در مقابل «الف» تعریف میشود؛ وقتی که ذات «ب» را داد وجود برای این «ب» انتزاع میشود. پس این دو بحث در واقع ملازم و دست در گردن یکدیگر هستند و تفکیک آنها تفکیک چندان صحیحی نیست.