مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦ - نقد نظریه اول ( نظریه مادیون )
وجود عینی ب فرع وجود الف هست. در مقام شناخت چطور؟ درمقام شناخت، این جریان، هم به شکل مستقیمش صورت میگیرد هم به شکل معکوسش؛ یعنی ممکن است از معرفت الف پی ببریم به ب، از علم به الف علم به ب برای ما پیدا شود (استدلال از علت به معلول یا برهان لمّی) و ممکن است عکس این جریان صورت گیرد، یعنی وجود الف برای ما مجهول است و فقط علم به وجود ب داریم. از علم به ب (معلول) علم به الف (علت) برای ما پیدا میشود؛ یعنی درمقام ذهن و در مقام شناخت، علم به معلول، علتِ علم به علت است و علم به علت، معلول علم به معلول است (استدلال از معلول به علت یا برهان انّی).
طرف اول قضیه که خیلی ساده است؛ یعنی همانطور که وجود عینی الف علت است برای وجود عینی ب، گاهی در مقام شناخت هم علم به وجود الف علت است برای علم به وجود ب. همین مثال ساده معروف حرارت و علت پدیدآورنده آن را درنظر میگیریم: یک وقت هست ما به علت گرما و آن چیزی که منشأ گرماست (مثلًا شوفاژ در فصل زمستان) نگاه میکنیم و میبینیم درجه شوفاژ هشتاد و نود را نشان میدهد، میگوییم اتاقها را خیلی گرم کردهاید؛ یعنی در اینجا علت را که میبینیم معلول را کشف میکنیم. از علم به علت علم به معلول پیدا میکنیم.
طرف دیگر قضیه این است که به اتاقها میرویم میبینیم فوق العاده گرم است، میگوییم درجه شوفاژتان را خیلی بالا بردهاید، کمترش کنید.
پس این چگونه است که ذهن در مقام استدلال هم دوجور استدلال میکند: یک استدلال مستقیم که آن را «برهان لمّی» میگویند و یک استدلال غیرمستقیم که آن را «برهان انّی» میگویند، یعنی پی بردن از معلول به علت.
کمااینکه انسان از معلولی به معلول دیگر هم پی میبرد؛ یعنی اگر شیئی دارای دو معلول باشد که هروقت این شیء پیدا میشود این دو معلول هر دو پیدا میشوند ما با دیدن یکی از این دو معلول به دیگری پی میبریم، درحالی که میان این دو معلول رابطه مستقیمی وجود ندارد. مثلًا شیئی را درنظر بگیریم که هم علت حرارت باشد و هم علت حرکت. وقتی ما حرارت را ببینیم فوراً به حرکت هم پی میبریم و وقتی حرکت را ببینیم فوراً به حرارت هم پی میبریم درصورتی که میان ایندو رابطه مستقیمی نیست. ایندو با آن شیء رابطه دارند. رابطه ایندو با یکدیگر غیرمستقیم است؛ این با آن شیء رابطه دارد، این هم با آن شیء رابطه دارد ولی خودشان با