مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩ - ٣ امکان اخص
ذاتی داریم و بعد دیدهاند در منطق- یعنی درواقع در تفکرات انسان- موارد دیگری هم لازم میآید که ضرورت به کار برده شود و آن در مورد ممکنات است؛ یعنی در موردی که امکان ذاتی است درعین اینکه امکان ذاتی است یک نوع ضرورتی هست ولی ضرورت ذاتی نیست که با امکان ذاتی منافات داشته باشد بلکه «ضرورت وصفی» یا «ضرورت وقتی» [١] است. لهذا آمدهاند امکان مقابل آن را هم فرض کردهاند. ضرورت وصفی و ضرورت وقتی از معانیای است که در منطق به کار میآید؛ یعنی در محاورات فکری انسان برخی ضرورتها و بلکه بیشتر ضرورتها در این گونه موارد به کار برده میشود. ناچار وقتی که آن اصطلاح ضرورت وصفی و وقتی را فرض کردهاند آمدهاند امکان مقابل آن را هم فرض کردهاند. آنجا اصطلاح «ضرورت اخص» نیامده است، بلکه به حسب اصطلاح ضرورت وصفی و وقتی گفتهاند؛ اینجا برای اینکه نقطه مقابل آن را ذکر کنند گفتهاند «امکان اخص»؛ یعنی اگر محمولی با موضوعی نه فقط رابطه ضرورت ذاتی ندارد بلکه حتی رابطه ضرورت وصفی و وقتی هم ندارد امکانش [نسبت به آن موضوع] اخص است. پس اگر گفتیم یک شیء ممکن اخص است یعنی فلان محمول نسبت به آن موضوع نه تنها ضرورت ذاتی ندارد بلکه ضرورت وصفی و ضرورت وقتی هم ندارد.
[١]. «ضرورت وصفی» معنایش این است که اگر یک موضوع را در مقابل یک محمول قرار دهیم از نظر ذات این موضوع این محمول ضرورت ندارد ولی از نظر وصف این موضوع- یعنی اگر این موضوع را با یک وصف خاص درنظر بگیریم- این محمول برایش ضرورت دارد. مثلا اگر بگویید انسان- یعنی هر انسانی- اگر چیزی در مقابل چشمش قرار بگیرد نمیبیند و اگر صدایی درمقابل گوشش بلند شود نمیشنود، این غلط و دروغ است؛ انسان اینچنین نیست. ولی اگر بگویید انسان در حال بیهوشی- یعنی هر انسانی در حالتی که بیهوش است- اگر صدایی درمقابل گوشش بلند شود نمیشنود، معلوم است که البته این درست است. نه اینکه انسان نمیبیند یا نمیشنود بلکه انسان در حالت بیهوشی نمیبیند یا نمیشنود؛ یعنی اگر قید «بیهوشی» را بیاورید جزء موضوع بکنید و بگویید انسان به شرط اینکه بیهوش باشد، البته واضح است که چنین است و البته ضرورت هم دارد؛ هر انسان بیهوشی نمیشنود بالضروره. این را «ضرورت وصفی» میگویند.
«ضرورت وقتی» یعنی یک شیء، بالذات ضروری نیست ولی در یک وقت معین ضرورت پیدا میکند؛ یعنی مسأله وقت و زمان مطرح است نه حالت. میگوییم: «ماه منخسف است». ماه از آن جهت که ماه است اقتضا نمیکند که منخسف باشد. اگر شما بگویید: «ماه در وقتی که زمین میان آن و خورشید حائل بشود منخسف میشوداین دیگر یک امر ضروری است و بالضروره چنین است، و این را «ضرورت وقتی» میگویند.