مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤ - ایراد به تقسیم حاجی
اگر امتناع داشته باشد «امتناع بالقیاس»، و اگر امکان داشته باشد «امکان بالقیاس» نامیده میشود.
مثلًا علت و معلول هرکدام نسبت به دیگری وجوب بالقیاس دارد. هم علت نسبت به معلول خودش وجوب بالقیاس دارد و هم معلول نسبت به علت خودش وجوب بالقیاس دارد. یک وقت هست ما مثلًا علت را مفروض میگیریم، بعد معلول را درنظر میگیریم و میگوییم با فرض وجود علت آیا وجود این معلول واجب است یا ممکن است یا ممتنع؟ میگوییم واجب است. و یک وقت هست عکسش را درنظر میگیریم یعنی معلول را مفروض میگیریم و میگوییم با فرض وجود معلول آیا وجود این علت واجب است یا ممکن است یا ممتنع؟ باز میگوییم واجب است.
پس هم معلول وجوب بالقیاس دارد نسبت به علت و هم علت وجوب بالقیاس دارد نسبت به معلول. در واقع، هم علت ملزوم است و معلول لازم و هم معلول ملزوم است و علت لازم. و حتی ممکن است در رابطه میان دو چیزی که خودشان مستقیماً علت و معلول یکدیگر نیستند وجوب بالقیاس درنظر گرفت مانند رابطه دو امر متضایف با یکدیگر.
این، خلاصه حرفی است که حاجی در اینجا میگوید. اکنون در اینجا دو مطلب است که این دو مطلب را باید توضیح بدهیم.
ایراد به تقسیم حاجی
مطلب اول، ایرادی است که در اینجا بر حرف حاجی [١] وارد است که میگوید هریک از مواد ثلاث به سه قسم تقسیم میشوند: بالذات، بالغیر، بالقیاس.
این غلط است که ما بگوییم وجوب بر سه قسم است: بالذات، بالغیر، بالقیاس، و همچنین بگوییم امتناع بر سه قسم است: بالذات، بالغیر، بالقیاس، تا چه رسد به امکان؛ چرا؟ برای اینکه تقسیم در جایی درست است که اقسامْ عِدل یکدیگر باشند مانند اینکه بگویید انسان بر چند قسم است: یا سفید است یا سیاه است یا زرد؛ این.
[١]. من اخیراً موفق نشدم به یادداشتهایم مراجعه کنم، ولی آنچه که الآن به یاد دارم این است که این تعبیر که هریک از وجوب و امکان و امتناع تقسیم میشوند به سه قسم- یعنی تعبیر «تقسیم» و «انقسام»- تعبیری است که مخصوص حاجی است و درست هم نیست.