اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٧ - مقدّمه نهم اقسام نهى متعلّق به عبادت
نهى از جهر به قرائت بشود، بازگشتش به اين است كه آن موصوف، با اين وصف، منهى عنه است، چون فرض اين است كه بين وصف و موصوف نمىتوان تفكيك كرد، لذا نهى از وصف سرايت مىكند به موصوف، بلكه در حقيقت، موصوف است كه منهى عنه مىشود. يعنى نهى از جهر به قرائت، به نهى از «قرائت جهرى» برگشت مىكند و به عبارت ديگر: به نهى از جزء عبادت، برگشت مىكند و اين، صغرى براى نهى از جزء عبادت مىشود. ما از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم: اين چه ربطى به بحث ما دارد؟ بحث ما در اصول، بحث كبروى است. ما نمىخواهيم بحث كنيم كه كجا عبادت، متعلّق نهى است و كجا متعلّق نهى نيست. ما مىخواهيم ببينيم آيا نهى متعلّق به عبادت مقتضى فساد عبادت است يا نه؟ تازه اين در صورتى است كه ما فرمايش ايشان را در اينجا بپذيريم كه «اگر متعلّق نهى، عبارت از جهر به قرائت شد، اين نهى سرايت به موصوف مىكند و قرائتى كه جزء نماز است منهى عنه مىشود». ولى فعلًا كارى به درستى يا نادرستى آن نداريم. درهرصورت، نمىتواند با مسأله اصولى ارتباط داشته باشد. امّا قسم پنجم، كه نهى به وصف غير ملازم تعلّق گرفته باشد، مثل غصبيت براى اكوان صلاة در مسأله «صلاة در دار غصبى»، مىفرمايد: قائلين به امتناع اجتماع امرونهى، در اينجا قائل به سرايت نهى از غصب به عبادت مىباشند ولى قائلين به جواز اجتماع امر و نهى مىگويند: «نهى از غصب، ارتباطى با عبادت ندارد.
عبادت، در جاى خودش مأمور به است و غير مأمور به نيست و غصب هم در محدوده خودش، منهى عنه است و غير منهى عنه نيست و هيچكدام به حدّ و مرز ديگرى سرايت نمىكند. ما از مرحوم آخوند سؤال مىكنيم: سرايت كردن و سرايت نكردن، چه ربطى به بحث ما دارد؟ قائل به سرايت، معتقد است كه نهى به عنوان عبادت تعلّق گرفته و منكر سرايت معتقد است نهى به عنوان عبادت تعلّق نگرفته است و تعلّق و عدم تعلّق نهى