اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤٥ - مقدّمه هفتم معناى «فساد» چيست؟
معاد و مسائل مربوط به آن بحث مىكند، لذا عبادتى را صحيح مىداند كه استحقاق عقوبتى به دنبال آن نباشد و اين عبادتى است كه موافق با دستور خداوند باشد. به عبارت ديگر: چون متكلم در ارتباط با استحقاق عقوبت و عدم آن بحث مىكند، صحّت صلاة را به معناى موافقت امر، كه لازمه عدم استحقاق عقوبت- و يا بالاتر از آن: «لازمه استحقاق مثوبت»- است تفسير مىكند. پس متكلّم هم عبادت صحيح را به معناى عبادت تامّ مىداند و صحّت را به معناى تماميت معنا مىكند ولى تماميتى كه او دنبال مىكند، به اين معناست كه در قيامت استحقاق عقوبت در كار نيست بلكه به جاى آن استحقاق مثوبت در كار است. و يا طبيب، انسانى را صحيح مىداند كه مزاج او صحيح باشد. صحّت مزاج به معناى اعتدال و عدم انحراف مزاج است. و فساد مزاج به معناى خارج شدن از اعتدال و پيدا شدن حالت انحراف براى مزاج است. مرحوم آخوند مىفرمايد: در حقيقت، طبيب نيز مزاج صحيح را به مزاج تام و مزاج فاسد را به مزاج ناقص معنا مىكند ولى صحّت و تماميت نزد طبيب غير از صحّت و تماميت نزد فقيه و متكلم است. خلاصه فرمايش مرحوم آخوند اين است كه صحّت و فساد، در عرف و لغت و همه علوم- كه صحّت و فساد در آنها بكار مىرود- به معناى تماميت و نقص است ولى با توجه به اينكه آثار مطلوب نزد هريك از علوم، با همديگر تفاوت دارد، به حسب ظاهر ملاحظه مىشود كه تعريفات اينها اختلاف دارد در حالى كه به حسب باطن هيچگونه مغايرتى بين اينها وجود ندارد. همانطور كه مغايرتى بين تعريف اينها و عرف و لغت وجود ندارد. بر اساس مبناى مرحوم آخوند بايد بگوييم: تقابل ميان صحّت و فساد- همانند تقابل ميان تماميت و نقص- تقابل عدم و ملكه است. يعنى ناقص به چيزى گفته مىشود كه شأنيت تام بودن را دارا باشد ولى بالفعل تماميت نداشته باشد. اما اگر چيزى شأنيت تام بودن را دارا نباشد، نمىتوان عنوان ناقص را برآن اطلاق كرد. بنابراين