اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٤ - كلام مرحوم محقّق اصفهانى
وجود- كه عبارت از «وجوب» است- مىباشد. يعنى در تقدّم عِلِّى، وجوب وجود، تقدّم بر معلول دارد. و مقصود از «وجوب وجود» همان ضرورت و لزوم وجود است. سپس مىفرمايد: تقدّم طبعى داراى اقسامى است: قسم اوّل: متقدّم، در تشكيل قوام متأخّر نقش داشته باشد، مثل تقدّمى كه جزء نسبت به كلّ دارد. قسم دوّم: متقدّم، عنوان مؤثريت داشته باشد، مثل تأثيرى كه مقتضى نسبت به مقتضى دارد. مثلًا تقدّم نار بر احراق تقدّم طبعى است. قسم سوّم: متقدّم، در تصحيح فاعليت فاعل نقش داشته باشد. مثلًا اگر نار بخواهد در احراق اثر كند، بايد وضع و محاذات خاصّى داشته باشد كه ما از آن به شرط تعبير مىكنيم. قسم چهارم: متقدّم، متمّم قابليت قابل باشد، مثلًا جسمى كه نار مىخواهد در احراق آن تأثير كند، بايد مرطوب نباشد. مرطوب نبودن، به عنوان متمّم قابليت قابل مطرح است و تقدّم طبعى بر احراق دارد. مرحوم اصفهانى مىفرمايد: ما نحن فيه داخل در قسم چهارم است. اگر جسمى بخواهد معروض بياض واقع شود، در صورتى قابليت به مرحله كمال و تمام مىرسد كه اين جسم در زمان فعلى معروض سواد نباشد. چون جسمى كه معروض سواد است، مانند جسمى است كه واجد رطوبت است و مانع از تماميت قابليت قابل است. به عبارت ديگر: عدم اتصاف جسم به بياض، متمّم قابليت جسم براى عروض سواد برآن مىباشد. مرحوم اصفهانى سپس به انتقاد از كلام مرحوم آخوند مىپردازد. براى روشن شدن مطلب، لازم است ابتدا كلام مرحوم آخوند را مطرح مىكنيم: يكى از راههايى كه مرحوم آخوند براى نفى مقدّميت مطرح مىكند، مسأله دور است. ايشان- در مقابل قائلين به اقتضاء- مىفرمايد: در مسأله ضدّين- مثل سواد و بياض- اگر گفته شود: «سواد، توقف بر عدم بياض دارد، چون يكى از امورى كه تحقّق شىء برآن توقف دارد، عبارت از عدم مانع مىباشد و بياض، مانع از سواد است»،