اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٣٣ - در باب عبادات، ما يك نهى تنزيهى كه مستقيماً متعلّق به خود عبادت باشد نداريم
مسأله ديگرى كه در اين زمينه مطرح است، «كراهت اقتدا كردن مسافر به حاضر» است و شايد عكسش هم همينطور باشد. [١] در اين كراهت، دو نظريه وجود دارد: بعضى معتقدند معناى كراهت «كمتر بودن ثواب اين نماز جماعت نسبت به جماعتهاى ديگر» است، يعنى اگر اين مسافر به مسافر ديگرى اقتدا مىكرد شايد ثوابش بيشتر از اين بود كه به حاضر اقتدا كرده است. بعضى ديگر معتقدند معناى كراهت «كمتر بودن ثواب اين نماز جماعت، حتى نسبت به نماز فرادى» است. حال ممكن است كسى بگويد: «اگر ما در اينجا معناى دوّم كراهت را در نظر بگيريم، يك نهى تنزيهى كراهتى به چنين نمازى تعلّق گرفته است». جواب از اين مورد نيز اين است كه: اينجا هم نهى به خود صلاة تعلّق نگرفته بلكه متعلّق نهى، عبارت از «اقتداء» است. يعنى مسافر به حاضر و حاضر به مسافر اقتداء كند. بنا بر اين حتى يك مورد هم پيدا نمىشود كه نهى تنزيهى كراهتى به خود عبادت تعلّق گرفته باشد. پاسخ دليل اوّل: اولًا: نزاع ما منحصر به عبادات نيست- تا ادّعا شود ما در شريعت نهى تنزيهى نسبت به عبادت پيدا نكرديم- بلكه شامل معاملات نيز مىشود. ثانياً: در همين مثال «اقتداء مسافر به حاضر»، شما قبول كرديد كه «اقتداء» منهى عنه است در حالى كه خود «اقتداء» عبادت است. [٢] شاهد اين است كه اگر كسى در نماز خود قصد رياء نداشته باشد ولى در جماعتش قصد رياء داشته باشد، بهطور
[١]- قال في العروة: السادس [من مكروهات الجماعة]: ايتمام الحاضر بالمسافر و العكس، مع اختلاف صلاتهما قصراً و تماماً و أمّا مع عدم الاختلاف كالايتمام في الصبح و المغرب فلا كراهة ... العروة الوثقى، كتاب الصلاة، فصل ٤٩ (في مستحبات الجماعة و مكروهاتها)
[٢]- و نياز به قصد قربت دارد.