اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٧ - دليل چهارم
اين صورت ما مىگوييم: برفرض كه ما از دلايل سهگانه قبلى صرف نظر كرده و تضاد بين بعث و زجر را بپذيريم، آيا مسأله تضاد بين وجوب و استحباب را چگونه بپذيريم؟
وجوب و استحباب هر دو داراى عنوان بعث هستند با اين تفاوت كه وجوب عبارت از بعث ناشى از اراده قوى و استحباب عبارت از بعث ناشى از اراده ضعيف است. [١] ممكن است قائل به تضاد بگويد: «تغاير منشأ و ارادتين، سبب تغاير بين اين دو بعث مىشود». مىگوييم: «ما اين حرف را مىپذيريم ولى آيا تغاير بين دو بعث، قوىتر از تغاير بين دو اراده- كه منشأ اين دو بعث است- مىباشد؟ ما در پاسخ كسانى كه حكم را عبارت از «اراده مظهره» مىدانستند گفتيم: «اراده قويه و اراده ضعيفه، تعدد ماهيت ندارند، بلكه هر دو تحت يك ماهيت و يك كلى قرار دارند ولى كلى گاهى متواطى و گاهى مشكك است و مصاديق كلى مشكك، ماهيتهاى نوعيه متعدد نيستند بلكه همه تحت عنوان يك ماهيتند و آن كلى بر آنها انطباق دارد». در حالى كه در تعريف تضاد، عنوان «ماهيتان نوعيتان» اخذ شده بود. وقتى خود ارادتين دو ماهيت نوعيه نباشند و بين آنها تضاد اصطلاحى تحقق نداشته باشد، چگونه مىتواند بعث ناشى از اراده قويه با بعث ناشى از اراده ضعيفه داراى تضاد باشند؟ اين تضاد از كجا مىآيد؟ در خود بعث كه تضادى وجود ندارد. منشأ آنهم كه دو ماهيت نوعيه نيست بلكه ماهيت واحده مشككه است، پس چگونه مىشود بعث ناشى از اراده قويه با بعث ناشى از اراده غير قويه تضاد داشته باشد؟ براى تحقق تضاد بايد ماهيتان نوعيتان وجود داشته باشد.
[١]- اين مسئله در دستوراتى كه موالى عرفيه نسبت به عبيد خود صادر مىكنند يا پدر نسبت به فرزندانش صادر مىكند نيز مشاهده مىشود. انسان گاهى اراده جدى نسبت به مطلبى دارد و به دنبال آن يك بعث صادر مىكند، كه از آن استفاده وجوب مىشود و گاهى چيزى را اراده مىكند ولى اراده او ضعيف است، و به دنبال آن يك بعث صادر مىكند، كه از آن استفاده استحباب مىشود.