اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٣ - دليل اول
قضايا بر پايه استحاله اجتماع نقيضين استوار است به گونهاى كه اگر استحاله اجتماع نقيضين از ما گرفته شود، هيچ قضيهاى نمىتوانيم تشكيل دهيم. [١] ما مىتوانيم در آنِ واحد بگوييم: «در اين مسجد ماهيت انسان هم وجود دارد و هم وجود ندارد»، وجود آن به لحاظ افرادى است كه در آنجا حضور دارند و عدم آن به لحاظ افرادى است كه حضور ندارند. آنها هم ماهيت انسانند ولى در آنجا حضور ندارند بههمينجهت اگر از ما سؤال كنند: «آيا ماهيت انسان، موجود است يا معدوم؟» بايد بگوييم:
«هم موجود است و هم معدوم». وجود آن به لحاظ افرادى است كه بالفعل وجود دارند و معدوم بودن آن به لحاظ افرادى است كه وجود ندارند ولى امكان داشت كه وجود پيدا كنند. بنابراين در مسأله سواد و بياض- كه مثال معروف براى اجتماع ضدين است- اجتماع ضدين با توجه به خصوصيت معروض و تشخص آن است ولى اگر مسئله را از «هذا» بودن بالاتر برده و به مرحله ماهيت كشانديم، هيچگونه تضادى تحقق ندارد. اين مسئله براى ما راهى باز مىكند كه بگوييم: «بين بعث و زجر، تضادى تحقق ندارد»، زيرا بعث و زجر، مربوط به مرحله ماهيت مىباشند. به عبارت روشنتر: در قضيه بياض و سواد ما به دو صورت مىتوانستيم قضيه تشكيل دهيم: يكى اين كه موضوع را «هذا الجسم» قرار دهيم و ديگر اين كه موضوع را «ماهية الجسم» قرار دهيم. در صورت اول نمىتوانستيم «أبيض و أسود معاً» را مطرح كنيم بلكه بايد بگوييم «أسود أو أبيض»، در حالى كه در صورت دوم مىتوانستيم «أسود و أبيض معاً فى آنٍ واحد» را مطرح كنيم. اما در ارتباط با بعث و زجر ما فقط در رابطه با ماهيت مىتوانيم قضيه تشكيل دهيم، زيرا بعث و زجر نمىتواند به غير ماهيت متعلق شود.
[١]- مثلًا وقتى گفته مىشود: «العالم متغير و كل متغير حادث فالعالم حادث»، نتيجهاى كه در اين قضيه گرفته مىشود با كمك امتناع اجتماع نقيضين است، زيرا ممكن است كسى بگويد: «چه مانعى دارد كه عالم هم حادث باشد هم غير حادث»؟ پس بايد امتناع اجتماع نقيضين به قضايا ضميمه شود تا بتوان از آنها نتيجه گرفت.