اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٣٨ - نظريه اول جواز اجتماع امر و نهى
همانطور كه تشكيل قضيّه حمليّه بين يك موجود ذهنى با يك موجود خارجى امتناع دارد. وجود ذهنى، قسيم وجود خارجى است و اختلاف بين آن دو مانند اختلاف بين دو نوع از يك ماهيت است. و همانطور كه بين دو نوع از يك ماهيت- مانند انسان و بقر از ماهيت حيوان- تباين كلّى وجود دارد و امكان اجتماع آنها در يك محلّ وجود ندارد و نمىتوان بين آنها قضيّه حمليهاى تشكيل داد، وجود ذهنى- با قيد ذهنى بودن- مغاير با وجود خارجى- با تقيّد به خارجى بودن- است. بههمينجهت تصور موجود خارجى به اين معنا نيست كه موجود خارجى به وصف وجود خارجىاش در ذهن ما بيايد، بلكه در اينجا يك معلوم بالذات وجود دارد و يك معلوم بالعرض.
معلوم بالذات ما عبارت از صورت مرتسم و مماثل با آن موجود خارجى است و موجود خارجى هم معلوم بالعرض است و نمىتواند معلوم بالذات واقع شود. معقول نيست چيزى با وصف وجود خارجى، اتصاف به وجود ذهنى و يا با وصف وجود ذهنى، اتصاف به وجود خارجى پيدا كند. بنابراين در قضيّه «الإنسان كلّي» اگرچه كلمه «كلّي» نه جنس براى انسان است و نه فصل براى آن بلكه به عنوان يك عرض براى انسان مطرح است، ولى معروض آن عبارت از خود ماهيت است و نمىتواند چيزى غير از آن باشد، زيرا به مجرّد اين كه پاى وجود به ميان آمد- چه وجود ذهنى، چه وجود خارجى- محمولْ تشخّص و جزئيت پيدا كرده و نمىتوان «كلّى» را برآن حمل كرد. ممكن است كسى بگويد: مگر قضيّه «الإنسان كلّي» در ذهن تشكيل نمىشود؟ در پاسخ مىگوييم: درست است كه ما اين قضيّه را در ذهن تشكيل مىدهيم ولى در همان مرحله ذهن وقتى مىخواهيم موضوع را مطرح كنيم، خودِ موضوع را مطرح مىكنيم و به عنوان معروض براى كلّيت قرار مىدهيم. معناى تشكيل يك قضيّه در ذهن اين نيست كه در موضوع آن قضيّه، قيد «وجود ذهنى» هم مطرح باشد.
مثلًا قضيّه «شريك الباري ممتنع» در ذهن تشكيل مىشود و به اين معناست كه «شريك البارى در خارج ممتنع است». ولى اين «شريك البارى» كه موضوع براى