اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٥ - احتمال چهارم مرحوم نائينى معتقد است كه مكلّف در واجب كفائى، «صِرف الوجودِ مكلّف» است
بررسى احتمال سوّم: به نظر ما اگرچه «واحد مردّد» نسبت به «واحد غير معين» دورتر از استحاله است ولى در عين حال داراى استحاله است. [١] زيرا اراده تشريعيه همانند اراده تكوينيه است. تشخّص اراده تكوينيه به مراد است و عقلًا و وجداناً كسى نمىتواند بگويد: «من اراده تكوينيه دارم ولى مرادم معلوم نيست و مردّد بين يكى از اين دو امر است». در باب اراده تشريعيه هم همينطور است. بيان ديگر: همانطور كه قوام اراده تكوينيه به اراده، مريد و مراد است و همه اينها بايد متعيّن باشند و هيچكدام نمىتوانند مردّد باشند، در بعث و اراده تشريعيه هم بايد سه جهت «مولاى بعثكننده، مبعوث و مبعوث اليه» تحقق داشته باشند. و در هيچكدام از آنها نمىتواند ترديدى وجود داشته باشد. بنابراين در واجب كفائى نمىتوان مردّد بودن مكلّف- كه طرف اضافه بعث مولا است- را پذيرفت.
احتمال چهارم: مرحوم نائينى معتقد است كه مكلّف در واجب كفائى، «صِرف الوجودِ مكلّف» است
و «صرف الوجود» هم مىتواند با يك فرد تحقق پيدا كند، هم با افراد متعدد مقارن با يكديگر و هم با جميع افراد، در صورتى كه در آنِ واحد تحقق پيدا كنند. امّا مكلّف در واجب عينى عبارت از «وجود سارى مكلّف» [٢] است. مقصود از «وجود سارى»، وجودى است كه در همه افراد طبيعت جريان دارد.
مرحوم نائينى مىگويد: در ارتباط با مكلّف، بين «أقيموا الصلاة» و «ادفنوا الميّت
[١]- نظير اين مطلب را در مورد واجب تخييرى نيز مطرح كرديم.
[٢]- و به تعبير ديگر: «مطلق الوجود مكلّف» و به تعبير مرحوم آخوند: «وجود سعى مكلّف».