تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨١ - تفسير ابيات
مرگ و هلاك و از روى ديگر موجب زندگى و محفوظ ماندن است .
شادى يك پديدهء روانى است كه بالنسبه به زندگى دنيوى كمال و با نظر به پايان كار و پشت پرده زندگى دنيوى موجب نقص و زوال است . تعبير خندهاى كه در خواب بروز مى كند گريه ، و بالعكس تعبير گريه شادى و فرح مى باشد .
پادشاه با خود چنين گفت : خوب شد ، اندوه شديدى كه سر تا سر وجودم را به اضطراب انداخته بود ، گذشت و از بين رفت ، و اين تسليت را در ظاهر بخويشتن مى داد ، ولى اين پيش آمد جانش را در گمان بد فرو برده بود ، با خويشتن گفت كه اگر روزى فرا رسد كه چنين خارى در پايم خلد و چشم زخمى فرود آيد و فرزندم بميرد ، يادگارى از او مى توانم داشته باشم .
مرگ و نابودى اسباب بىنهايت دارد ، من در مقابل بىنهايت چكارى مى توانم صورت بدهم و كدامين راه مرگ را بروى فرزندم ببندم ؟ صد در و دريچه بروى مرگ گزنده باز است و دائماً گشاده مى شوند و صداى جير جير آنها بگوش آدمى مى رسد ، اين صدا را همهء مردم جز حريصان بد بخت كه گوششان كر است مى شنوند ، از آن جمله -
از سوى تن دردها بانگ در است وز سوى خصمان جفا بانگ در است
برو اى جان من ، لحظاتى فهرست كتب طبى را مطالعه كن تا به بينى كه شمارهء دردها و رنج به اندازهء ريگ بيابانها است . فاصلهء من و مرگ دو گام است كه اين دو گام هم پر از چاههاى پر كژدم است .
چراغ ضعيف زندگى در ميان بادهاى تندوز قرار گرفته است ، هشيار باشيد و چراغ ابديت را از نور همين چراغ ضعيف روشن كنيد تا اگر اين زندگى خاموش شود ، چراغ پايدار روشن بماند . -
همچو عارف كاو از اين ناقص چراغ شمع دل افروخت از بهر فراغ