تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٠ - مطلب دوم - آيا اين گرفتارى ملالت بار و خفقان آور يك موضوع طبيعى ضرورى است ؟
به منظور مرتفع ساختن ملالت هشيارى و تعقل كافى است .
گروه ديگر به سؤال فوق پاسخ منفى مى دهند و مى گويند : هوش و تعقل و وابستگى به قوانين و اصول درونى و برونى جزء تشريفات و تجملات زندگى آدميان نبوده است كه در صدد منتفى ساختن يا دگرگون نمودن آنها بر آييم ، بلكه ميليونها جريانات و قوانين طبيعى در زمينهء مشيت الهى دست بهم داده و انسان را با همين موجوديتى كه هشيارى يكى از عناصر اساسى آنست ، به وجود آوردهاند . ملالت و خفقان و پژمردگى بشر مربوط به هشيارى و تعقل او نيست ، بلكه انسان قربانى جهالت و ناديده گرفتن موجوديت خويش است .
آيا جهالتى بالاتر از اين وجود دارد كه بشرى بجاى اين كه در هر دورهاى ، سرمايهء كلانى از انرژى فكر و عضلانى و پول را كه شايد بتوان گفت نيمى از تمام سرمايهء زندگى طبيعىاش بوده است ، صرف بر طرف كردن عوامل ملالت و خفقان و احساس زندانى نمايد ، به وسايل تخدير مى پردازد كه لحظاتى بند و بار قوانين درونى و برونى را از دست و پاى او باز مى كند و بار ديگر با سرعت هر چه بيشتر زنجير همان قوانين را بگردن خود مى پيچد و با اين كار مسخرهاى باز كردن و پيچيدن به نتيجهء مرگبار پوچى زندگى مى رسد و هنوز هم نمى خواهد به جهالت و ورشكستگى خود اعتراف كند ، اين نتيجهء مرگبار را به صورت مكتب و فلسفه در مى آورد و نامش را فلسفهء نهيليسم و پوچى زندگى مى نامد گروه سوم - براى پاسخ اين سؤال كه آيا هشيارى و تعقل به ضرر بشر و تمسك به وسايل تخدير و ناهشيارى از ضرورى ضرورىترين احتياجات انسانى است ؟ راه ديگرى را انتخاب مى كنند و مى گويند :
توجه داشته باشيد با عظمتتر بودن حيات آدمى را كه هشيارى و تعقل مغزى يكى از فعاليتهاى آنست ، با ناهشيارى و مستى اشتباه نكنيد در هر دورانى از تاريخ بشرى گروهى در مقابل هوا داران مستى و تخدير و ناهشيارى