تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٩ - قصهء باز پادشاه و كمپير زن
بار ديگر آب تتماج جلو باز مى گذارد و مى گويد : اگر خمير تتماج را نمى خورى اقلا آبش را بخور . طبع بلند باز از آب تتماج هم روىگردان مى شود ، پير زن خشمگين مى شود و -
از غضب آن آش سوزان بر سرش ز ان فرو ريزد شود كل مغفرش
سوز آش از چشمان باز اشكها فرو مى ريزد ، او را بياد الطاف شاه فروزان مى اندازد ، از آن دو ديدهء نازنين با غمزه كه از چهرهء شاه كمالها اخذ كرده است .
ديده گان بىلغزشش از زخم زاغان بر گشته ، چشم نيكش صدها درد و داغ از چشم بد ديده است .
اشكهاى سوزان از چشمان دريا منشى فرو مى ريخت كه از پهنا و عظمت آن هر دو جهان مانند تار مويى مى نمايد .
چشمى كه اگر هزاران چرخ در آن وارد شود ، مانند چشمهء ناچيزى در درياى بىكران مى نمايد ، زيرا اين ديده گان از محسوسات گذشته و از ديدار غيبى بوسه ها يافته است . من يك گوش شنونده نمى يابم كه از آن چشم نيكو نكتهاى بزبان بياورم .
اشكهاى مقدس و با جلالت از آن ديده گان فرو مى ريخت و جبرئيل قطراتش را مى ربود ، تا اگر خود آن خوش آيين اجازتى دهد در پر و منقار خود نگه دارد . باز مى گويد اگر چه خشم پير زن بر افروخته است ، ولى فر و شكوه نور بردباريم را نمى تواند بسوزاند . بار ديگر باز جانم صدها صورت به وجود آورد ، زيرا اين پير فرتوت زخم را بر ناقهء صالح ( صورت ) وارد مى كند نه بر خود صالح .
اگر صالح يك آدم الهى با شكوه بر آورد ، از شكم كوه صدها ناقه بيرون مى آورد . دل مى گويد خاموش باش و هشدار ، و گر نه غيرت باز مى تواند تار و پودها را نابود كند . غيرت آن باز الهى صدها بردبارى در پشت پرده دارد . و گر نه با يك دم صد جهان را به آتش مى كشد .
بالاخره نخوت پادشاهى گريبان فرعون را گرفت و نگذاشت پند در وى تأثيرى