تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - اگر به جنگ و پيكارى كه ميان درون و برون است با ديدهء ساده ننگريد خواهيد ديد كه كمال هستىها بدون اين جنگ و پيكار امكان پذير نيست
در مضمون دو بيت فوق با مسئله ديگرى روبه رو مى شويم كه بنوبت خود حائز اهميت جهان بينى است .
اين مسئله مى گويد : ظاهر هر شىء با باطن آن در جنگ و تكاپو است . دو احتمال عمده در اين مسئله وجود دارد كه ما متذكر مى شويم :
احتمال يكم - اين است كه اشياء در حال ارتباط با يكديگر حقيقتى دارد درونى و نمودى دارد برونى : نمود برونىاش از كيفيتها و كميتها و عوارض ثانوى مربوط به زمان و فضاى مخصوص و غيره متشكل مى گردد كه غالبا در تغيير و دگرگونى هستند . و چون اين نمودها اصالتى ندارند ، لذا در تعيين ارزش حقيقت يك شيء نمى توانند موثر بوده باشند ، از طرف ديگر حقيقت درونى هر شيء همواره در صدد ابراز و به فعليت رسانيدن خود بر آمده و تحرك دائمى براى خروج از قوه به فعليت دارد . اين تحرك و تكاپو سدى جز همان نمودهاى ظاهرى در پيش روى خود ندارد ، لذا جنگ و پيكار دائمى ميان آن دو به وجود مى آيد و كمال از آن آن موجود است كه حقيقت درونىاش به نمودهاى برونىاش پيروز گردد ، البته اين مسئله در بارهء آدمى زاد صحيح به نظر مى رسد زيرا اگر مقصود از درون او همان گوهر روحانىاش باشد ، نزاع و پيكار آن درون با عوارض و كششهاى جسمانى و حيوانى يك حقيقت ضرورى و مسلم است و كمال انسانى معلول پيروزى روح بر آن عوارض و كششها است . اين همان اصل است كه اديان آن را با جدىترين قيافه از انسانها مى خواهد و مى توان گفت : همين اصل است كه اساسىترين مباحث مثنوى را تشكيل مى دهد . ولى بالنسبه به ساير موجودات طبيعى ، اصل مزبور كاملًا تطبيق نمى شود ، زيرا چنان كه در مبحث پيشين در تحليل بيت زير -
عشقها داريم با اين خاك ما ز انكه افتاده است در قعدهء رضا
ملاحظه نموديم ، موضوع درون و برون براى جلال الدين مانند ساير فلاسفه و مكتبها مطرح نيست ، بلكه جريان عمومى و دائمى فيض الهى است كه