تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - اگر به جنگ و پيكارى كه ميان درون و برون است با ديدهء ساده ننگريد خواهيد ديد كه كمال هستىها بدون اين جنگ و پيكار امكان پذير نيست
مخصوصاً با نظر به اين اصل كه رشتهء حوادث جهان هستى دانه دانه مى باشد نه يك شىء واحد در جريان واقعا پيوسته ( نظريه كوانتمى ) و به طور كلى ما ناتوانتر از آن هستيم كه واحدهاى كلى حركت و ماده و رابطهء ضرورى عليت را در موجودات جهان هستى به طور محسوس و علمى مشاهده نموده و تحولات و تنوعات بىشمار جهان را با آن واحدهاى كلى كه در حال ارتباط با ساير اجزاء در جريانند توضيح بدهيم .
بنا بر اين مجبوريم دخالت ما وراى طبيعت را در عرصه طبيعت به طور جدى بپذيريم .
اين همان معنا است كه جلال الدين در ابيات مربوطه اين مبحث آورده و با زبان ادبى بيان نموده و تسليم محض زمين را در مقابل مشيت الهى به عنوان علت مطرح نموده است .
((١٠٠٨)) ظاهرش با باطنش گشته به جنگ باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ . . .
((١٠٢١)) هر كه با خود بهر حق باشد به جنگ تا شود معنيش خصم بو و رنگ
اگر به جنگ و پيكارى كه ميان درون و برون است با ديدهء ساده ننگريد خواهيد ديد كه كمال هستىها بدون اين جنگ و پيكار امكان پذير نيست در مجلدات گذشته گفتيم كه عقيدهء بعضى از متفكرين و زير بناى بعضى از مكاتب فلسفى چنين است كه گرديدنهايى را كه در قلمرو موجودات مى بينيم معلول عوامل درونى اشياء است . ما اين نظريه را در همان مورد مطرح و تا حدودى بررسى نموديم و به اين نتيجه رسيديم كه هويت درونى اشياء در حال ارتباط با ساير موجودات است كه گرديدن را نمودار مى سازد .