تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - تفسير ابيات
كه بگويد گر بخواهد حال طفل او بداند منزل و ترحال طفل
حليمه گفت : جانم بفدايت باد اى شيخ خوب و خوش ندا ، زود باش و آن صاحب نظر را بمن نشان بده كه از حال طفل من اطلاعى دارد . آن پير مرد حليمه را پيش عزى ( بت معروف قريش ) برد و به حليمه گفت : وجود اين بت براى خبر دادن از غيب غنيمت است . ما وقتى كه چيزى را گم مى كنيم با شتاب به سوى او مى رويم و گمشدهء خود را در مى يابيم . آن گاه پير مرد به عزى سجده كرد و گفت : خداوندگار عرب و اى درياى جود و بخشش ، تو بما نژاد عرب اكرامها نموده و ما را از دامها رهايى بخشيدهاى ، عرب از اكرام فراوانى كه از تو ديده مطيع و رام تو گشته است . اكنون -
اين حليمهء سعدى از اميد تو آمد اندر ظلّ شاخ بيد تو كه ازو فرزند طفلى گم شدست نام آن كودك محمد آمدست
وقتى كه پير مرد نام محمد صلى الله عليه و آله بر زبان آورد ، همه بتها فورا سر نگون گشته و به سجده افتادند . زبان حال آن بتان در حال سر نگون گشتن اين بود -
كه برو اى پير اين چه جستجوست آن محمد را كه عزل ما ازوست
ما خود به وسيله آن بزرگوار سر نگون و سنگسار گشته و ارزش خود را از دست خواهيم داد . آن همه خيالات و تصادفها كه اهل هوا و بىنصيب از انديشه گاهگاهى در دوران فترت ( زمان ميان عيسى و محمد صلى الله عليه و آله ) از ما مى ديدند ، موقعى كه بارگاه نبوت او نمودار شود ، همه آنها نيست و نابود مى گردد : وجود پيامبر به منزلهء آب است كه وقتى پيدا شود تيمم با خاك از بين مى رود . برو اى پير فتنه جو و بىفروغ ، برو دور شو ، ما را به شعله هاى رشك محمد صلى الله عليه و آله مسپار . اين كار ياوهء تو شبيه به افشردن دم اژدها است ؟ آيا هيچ مى دانى كه عظمت و هيبت اين خبر كه تو آوردهاى چيست ؟ -