تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - تفسير ابيات
يك نتيجهء با اهميت بود كه ذيلًا ياد آور مى شويم .
در دورانهاى اخير بعضى از متفكرين ميل شديدى از خود نشان دادهاند باين كه بهر شكلى است اثبات كنند كه بشر به جهت ضرورت تحول و تكامل از جهل به علم از پرستش خدايان به پرستش خداى يگانه عبور كرده است . يعنى جهالت بشرى بوده است كه باعث خدا تراشى او گشته است .
ما در مسائل گذشته اثبات كرديم كه اين گمان به كلى دور از واقعيت است ، و گفتار اوگوست كنت در بارهء عبور انسان از مراحل ده گانهء ( متافيزيكى ، فلسفى ، تحققى ) بيشتر جنبهء ذوقى تجريدى دارد تا جنبهء علمى . همين امروزه در كشورهاى متمدن بدنهاى موميايى و مجسمه هاى فراوانى وجود دارد كه مورد گرايش و احترام مردم هستند ، ولى نه تنها جنبهء خدايى ندارد ، بلكه حتى جنبهء مذهبى هم در آنها وجود ندارد .
تفسير ابيات پير مردى عصا زنان پيش حليمه سعديه آمد و گفت : چه اتفاقى افتاده است مر ترا كه شعله ها ز دلت سر مى كشد و جگرها را مى سوزاند ؟ حليمه گفت : من دايهء مورد اطمينان احمد صلى الله عليه و آله هستم ، كودك را آورده بودم كه به جدش برسانم ، وقتى كه به حطيم رسيدم آوازها از فضا شنيدم من با شنيدن آن آوازها كودك را بر زمين نهادم -
تا ببينم اين ندا آواز كيست كه ندايى بس لطيف و بس شهيست
خيلى گشتم و دقت كردم در پيرامون خود نشانى از صاحب آواز نديدم و صدا همچنان به وجود خود ادامه مى داد . موقعى كه از حيرت و شگفتىهاى دل روى گردانيدم و بر گشتم تا كودك را بردارم كودك در آنجا نبود ، واى بر دل مضطرب و نگرانم . آن پير مرد دست به عصا به حليمه دل دارى داده و گفت : هيچ اندوهگين مباش كه من يك شهريار به تو نشان مى دهم -