تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٤٠
من و تو تفاوت بسيار است زيرا من سرى بلند دارم و چشمانم در بلندى قرار گرفته است ، بينشهاى عالى از گزند و آسيب محفوظم مى دارند . من از بالاى كوه تا پائين آن همهء گودها و هموارها را مى بينم ، مانند آن مرد متقى و بزرگوار كه آيندهء خود را تا روز مرگ مى ديد . نور ربانى در ديدهء دلش به قاعدهء حب الوطن من الايمان مسكن مى گزيد .
گمان مبريد كه آن مرد متقى تنها از حال خود مطلع است ، بلكه احوال تمام مغربيان و مشرقيان را مى داند ، مانند يوسف عليه السلام كه زمانى در خواب آفتاب و ماه و ستارگان باو سجده كردند ، اما پس از ده سال يا بيشتر آن چه را كه در خواب ديده بود تحقق يافت .
آن جملهء « المؤمن ينظر بنور الله » سخن گزاف نيست ، زيرا نور الهى قدرت شكافتن گردون را داراست . چون در تو آن نور الهى نيست ، لذا در گرو حواس حيوانى گرفتار شدهاى .
تو از ضعف بينايى فقط پيش پايت را مى بينى . هم تو خود ناتوانى و هم پيشوايت . پيشواى دست و پا چشمست كه مى تواند راه را از چاه تشخيص بدهد . اى استر دليل ديگر آن كه چشم من روشنتر است و خلقت من پاكتر ، زيرا من حلال زادهام نه زنا زاده ، در صورتى كه تو زنا زادهاى ( مادرت اسب و پدرت خر است ) وقتى كه كمان كج باشد تيرى كه از آن رها مى شود ، كج خواهد پريد .
هميشه علت بد معلول بد بوجود مى آورد ، چنانكه از فرعون عنود همواره ناشايستها بوجود مى آمد . لذا - گر چه صد طاعت كند ابليس نيز * فايده نبود چو بد اصل است و حيز < / لغة النص = فارسي >