تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٢ - بيان آيه كريمه يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله
بيان آيه كريمه يا ايها الذين آمنوا لا تقدموا بين يدى الله و رسوله
چون نبى نيستى ز امت باش چون كه سلطان نهاى رعيت باش پس برو خامشان خامش باش و از خودى راى زحمتى متراش
((٣٣٤٨)) پس برو خاموش باش از انقياد زير سايهء شيخ و امر اوستاد پس رو و صامت شو و خاموش باش از وجود خويش والى كم تراش
((٣٣٤٩)) ور نه گر چه مستعدّ و قابلى مسخ گردى تو ز لاف كاملى
((٣٣٥٠)) هم ز استعداد وامانى اگر سركشى ز استاد راد با خبر
((٣٣٥١)) صبر كن در موزه روزى و بسوز ور شوى بىصبر مانى پاره دوز
((٣٣٥٢)) كهنه دوزان گر بديشان صبر و حلم جمله نو دوزان شدندى هم به علم
((٣٣٥٣)) پس بكوشىّ و به آخر از كلال خود به خود گويى كه العقل عقال
((٣٣٥٤)) همچو آن مرد مفلسف روز مرگ عقل را مى ديد بىبال و برگ
((٣٣٥٥)) بىغرض مى كرد آن دم اعتراف كز ذكاوت را نديم اسب از گزاف
((٣٣٥٦)) از غرورى سر كشيديم از رجال آشنا كرديم در بحر خيال
((٣٣٥٧)) آشنا هيچ است اندر بحر روح نيست آن جا چاره جز كشتى نوح كاشكى او آشنا ناموختى تا طمع در نوح و كشتى دوختى
((٣٣٥٨)) اين چنين فرمود آن شاه رسل كه منم كشتى در اين درياى كل
((٣٣٥٩)) يا كسى كاو در بصيرتهاى من شد خليفهء راستين بر جاى من
((٣٣٦٠)) كشتى نوحيم در دريا كه تا رو نگردانى ز كشتى اى فتى
((٣٣٦١)) همچو كنعان سوى هر كوهى مرو از نبى لا عاصم اليوم شنو
((٣٣٦٣)) پست منگر هان و هان اين پست را بنگر آن فضل خدا پيوست را
((٣٣٦٤)) در بلندى كوه فكرت كم نگر كه يكى موجش كند زير و زبر