تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٢٧ - هيچ تا حال ديده يا شنيدهايد كه عاقلى راه بيابان بىسر و ته و پر از كوه و جنگل و دره و تپه را باميد درخشش برقى پيش بگيرد كه لحظهاى روشن مى شود و خاموش مى گردد ؟
((٣٣١٩)) عقل جزوى همچو برق است و درخش در درخشى كى توان شد سوى وحش
((٣٣٢٠)) نيست نور برق بهر رهبرى بلكه امر است ابر را كه مى گرى
((٣٣٢١)) برق عقل ما براى گريه است تا بگريد نيستى در شوق هست
((٣٣٢٢)) عقل كودك برد بر كتّاب تن ليك نتواند به خود آموختن
هيچ تا حال ديده يا شنيدهايد كه عاقلى راه بيابان بىسر و ته و پر از كوه و جنگل و دره و تپه را باميد درخشش برقى پيش بگيرد كه لحظهاى روشن مى شود و خاموش مى گردد ؟
جلال الدين در ابيات مورد تحليل دو نكته فوق العادهء عالى را گوشزد مى كند :
نكته يكم - اين كه عقل نظرى جزئى كه سر و كارش با قواعد مأخوذ از انديشه و ذهن مأخوذ از محسوسات است ، نمى تواند راهنماى راستين بوده باشد ، زيرا اولًا - قلمرو فعاليتش بسيار محدود است ثانياً - حجيت او استقلال ذاتى ندارد ، بلكه خود متكى به وجدان و محسوسات خام است ثالثاً - موقعى كه خود عقل مورد بررسى قرار مى گيرد با نظر به احكام ضد و نقيضى كه بحسب حالات درونى و عينكهاى مختلف و ساخته شدهء خود عقل صادر مى كند ، در وضع ابهام انگيزى قرار مى گيرد ، به همين جهت است كه مى گويد :
از رهبرى عقل به جايى نرسيديم پيچيده تر از راه بود راهبر ما
اين عقل جزئى نظرى به قول جلال الدين گاهگاهى يك فروزندگى بسيار زود گذر هم از خود نشان مى دهد كه در حقيقت تنها براى هشدار دادن خوبست نه اين كه راه تاريك و پر پيچ و خم موقعيت آدمى را در جهان هستى روشن بسازد ، ولى به نظر ما حتى اين فروزندگى بسيار زود گذر هم كار خود عقل نظرى جزئى نيست ، بلكه