تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٥ - تمركز قواى عقلانى با عشق امكان پذير است
است كه انسانها را اجزاء روح و پيكر خود بدانند و حقوق جانهاى آنان را تنظيم نمايند و اما از نظر فردى معالجه اين بيمارى چنان كه جلال الدين گوشزد مى كند -
جمع بايد كرد اجزا را به عشق تا شوى خوش چون سمرقند و دمشق
تمركز قواى عقلانى با عشق امكان پذير است دو نوع تمركز قواى دماغى به وسيلهء عشق قابل تصور است .
نوع يكم - منحصر گشتن فعاليتهاى درونى در بازيگرى در بارهء معشوق . اين انحصار و تمركز كه ناشى از آراستن و پيراستن معشوق مى باشد مخصوص به عشقهاى مجازى بوده و ريشهء آن را بايستى از غريزهء جنسى جستجو كرد ، مسلم است كه فعاليت قواى دماغى كه تنها براى دفع هيجان شهوت بسيج مى شود بدان جهت كه موجب اين اتحاد در فعاليت غريزهء جنسى حيوانى است و كارى به رشد روانى انسان و اصول عاليهء او ندارد ، لذا نه تنها نتيجهء شايسته در تعيين موقعيت انسان در جهان هستى به دست نمى دهد ، بلكه همهء قواى فكرى و عقلانى و اراده را قربانى تشديد فعاليت غريزهء جنسى و اشباع آن مى نمايد . جلال الدين -
جز ذكر نى دين او نى ذكر او سوى اسفل برد او را فكر او
ساير عشقهاى مجازى مانند عشق به مقام و ثروت و دانش حرفهاى و آزادى به معناى بىبند و بارى نيز از همين قبيل است ، يعنى اين عشقها هم قواى دماغى آدمى را مستهلك مى سازد و همهء آنها را قربانى معشوق مى نمايد .
نوع دوم - انحصار فعاليت قواى دماغى در معشوق واقعى خارج از خود طبيعى و مقتضيات آن .
اين معشوق بدان جهت كه بيرون و ما فوق خود طبيعى و مقتضيات آن است ، مى تواند قواى دماغى را هماهنگ ساخته و همهء آنها را در يك مجموعه ى متشكل به فعاليت صحيح وادار كند ، اين معشوق اولًا خود طبيعى انسان را ارزيابى نموده و آن را به عنوان يك وسيله براى وصول به رشد روحى تلقى مى كند .