تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٤ - نگذاريد فعاليتهاى عقل آن قدر تجزيه گشته و پراكنده شود كه وحدت عالى خود را از دست بدهد ، بياييد با به دست آوردن عشق سازنده ، قواى عقلانى را متمركز نماييد
مى سازيد .
عقل آدمى هويتى بس عجيب دارد ، در هر ميان و مواد خامى كه به فعاليت پرداخت و به نتيجهاى رسيد ، گويى جزئى يا سهمى از خود را به آن نتيجه اختصاص داد و آن نتيجه را از بىطرفى در آورد و از ميان احتمالات و تخمينها و گمانها بيرون ساخت .
به عنوان مثال وقتى كه عقل آدمى زيبايى را براى خود مطرح نمود ، اگر با اعتدال مخصوص به خود در بارهء زيبايى و ارزش آن قضاوت كرد و دست از آن بر داشت و بدون اين كه بر سر آن زيبايى توقف كند ، به فعاليتهاى ديگرش پرداخت ، عقل در اين صورت هويت واحد خود را حفظ نموده است و اما اگر بر سر موضوع زيبايى متوقف شد و بيش از اندازهء منطق زيبايى در بارهء آن به فعاليت پرداخت ، گويى عقل در اين حالت هويت واحد خود را تجزيه كرده جزئى از اجزاء خود را در همان زيبايى دفن مى كند و همچنين ساير موضوعات .
اين گونه عشق بازى عقلانى با اشياء درونى و برونى عقل را پاره پاره مى كند و يا به طور مستقيم رابطهء انسان را با جهان مختل مى سازد و يا اين كه شخصيت انسانى را كه به وسيلهء عقل با هستى رابطه برقرار مى كند ، تجزيه مى نمايد و نمى گذارد شخصيت انسانى با وحدتى كه لازم است جهان را براى خود مطرح نمايد ، با جهان هستى رابطه برقرار نمايد .
متاسفانه عصر ما به اين درد خانمان سوز به ترين صورتش گرفتار شده است .
مردم اين عصر نه تنها به جهت تجزيه فعاليتها از بر قرار ساختن رابطهء صحيح با زندگى و جهان هستى محرومند ، بلكه بيمارى چند شخصيتى كه در اين جمله باز گو مى شود : « سازش با هر وضعى كه پيش مى آيد ، بدون اين كه ريش انسان در جايى گير كند » دمار از روزگارشان بر آورده است .
علاج اين بيمارى مرگ زا از نظر دسته جمعى مربوط به پيش تازان جوامع