تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٣ - در بيان آن كه آن شه زاده آدمى بچه است خليفهء خداست پدرش آدم صفى خليفه حق مسجود ملايك و آن كمپير كابلى دنياست كه آدمى بچه را از پدر بريد به سحر و انبيا و اوليا آن طبيب تدارك كننده اند
در بيان آن كه آن شه زاده آدمى بچه است خليفهء خداست پدرش آدم صفى خليفه حق مسجود ملايك و آن كمپير كابلى دنياست كه آدمى بچه را از پدر بريد به سحر و انبيا و اوليا آن طبيب تدارك كننده اند
((٣١٨٩)) اى برادر دان كه شه زاده تويى بهر راه راست آماده تويى
((٣١٩٠)) كابلى ساحره دنياست كاو كرده مردان را اسير رنگ و بو
((٣١٩١)) چون در افكندت در اين آسوده روذ دم بدم مى خوان و مى دم قل اعوذ
((٣١٩٢)) تا رهى زين جادويى و اين قلق استعاذت خواه از رب الفلق
((٣١٩٣)) ز ان نبى دنيات را سحاره خواند كاو به افسون خلق را در چه نشاند
((٣١٩٤)) هين فسون گرم دارد گنده پير كرده شاهان را دم گرمش اسير
((٣١٩٥)) در درون سينه نفاثاب اوست عقده هاى سحر را اثبات اوست
((٣١٩٦)) ساحرهء دنيا قوى دانا زنى است حلّ سحر او به پاى عامه نيست
((٣١٩٧)) ور گشادى عقد او را عقلها انبيا را كى فرستادى خدا ؟
((٣١٩٨)) هين طلب كن خوش دمى عقده گشا راز دان يفعل الله ما يشاء
((٣١٩٩)) هم چو ماهى بسته استت او به شست شاه زاده ماند سالى و تو شصت
((٣٢٠٠)) شصت سال از شست او در محنتى نى خوشى نى بر طريق سنتى
((٣٢٠١)) فاسقى بد بخت نى دنيات خوب نى رهيده از وبال و از ذنوب
((٣٢٠٢)) نفع او اين عقده ها را سخت كرد پس طلب كن نفحهء خلاق فرد
((٣٢٠٣)) تا نفخت فيه من روحى تو را وارهاند زين و گويد برتر آ
((٣٢٠٤)) جز به نفخ حق نسوزد نفخ سحر نفخ قهر است اين و آن دم نفخ مهر
((٣٢٠٥)) رحمت او سابق است از قهر او سابقى خواهى برو سابق بجو
((٣٢٠٦)) تا رسى اندر نفوس زوّجت كاى شه مسحور اينك مخرجت
((٣٢٠٧)) با وجود زال نايد آن حلال در شبيكه و در برت آن پر دلال
((٣٢٠٨)) نى بگفت است آن سراج امتان اين جهان و آن جهان را ضرتان