تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٨٧ - تفسير ابيات
خردمندان دنيا آن پادشاهان را كه از روى حرص هر حرامى مرتكب مى شوند ، گدا مى نامند . مادر شاه زاده گفت : دختر آن مرد پارسا نه به عنوان جهيزيه شهرى دارد و نه قلعه ها و نه گوهر و دينارى .
پادشاه در جواب همسرش گفت : برو ، اين قدر احمق مباش ، هر كس كه در زندگانى غم دين را بر خود گزيده است ، خداوند ساير اندوهها را از او سلب مى كند .
بالاخره پادشاه در مسئله ازدواج فرزندش پيروز گشت و از نژاد يك انسان صالح دخترى را بهمسرى فرزندش بر گزيد .
دختر در ملاحت بىنظير و چهره اش تابانتر از خورشيد بامدادى بود ، زيبايى و خصال نيكوى دختر بقدرى عالى بود كه در بيان نمى گنجد .
اگر در مسئلهء ازدواج و ساير روابط ، هدف اساسى خود را رضاى خداوندى ( دين ) قرار بدهيد ، حسن و مال و جاه و بخت سودمند به دنبالش خواهد آمد ، هدف گيرى اخروى مانند در اختيار داشتن قطار شتر است كه دنيا به مانند پشم و مو به تبعيت از قطار شتر در اختيار شما خواهد بود .
اما اگر تو به پشم و مو عشق بورزى و آن را بر گزينى ، دستت از خود شتر كوتاه گشته است و اگر اشتر در تصرف تست ، پشم ارزشى ندارد .
خلاصه پس از آن كه ازدواج شاه زاده با آن مرد صالح صورت گرفت كمپيرك جادوگرى كه عاشق شاه زادهء زيبا و با سخاوت بود او را چنان سحر و جادو كرد كه سحر بابلى را برشگ واداشت .
آن شه زاده باندازهاى عاشق كمپيرك زشت شد ، كه عروس و عروسى را رها كرد .
آن ديو سيه روى كابلى راه زن شاه زاده گشت و او را بىهوش و پريشان حال خود ساخت .
آن نود ساله عجوز خبيث نابكار ، در آن شاه زاده نه عقل گذاشت و نه وجدانى