تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٥ - تفسير ابيات
محروم است و تسليم نطق و سخن نخواهد بود ، هيچ كس جز خدا كه صفاتش از علت جداست نمى تواند ناطق بىتعليم باشد مگر اين كه مثل آدم ابو البشر بدون احتياج به مادر و دايه و با تلقين الهى ناطق شود و يا مانند مسيح بن مريم باشد كه با تعليم خداوند ودود در همان هنگام تولد زبان گشايد و بگويد : منم بندهء خدا . و با اين سخن تهمت زنا زادگى را از خود مرتفع بسازد .
خمره دوغ بدن بدون كوشش و اجتهاد ، روغن جان ربانى را بروز نخواهد داد .
روغن كه اصل است در دوغ نيست نما بوده ، دوغ در نمود هستى پرچم بر افراشته است . اين را بدان -
آن كه هستت مى نمايد هست پوست وان كه فانى مى نمايد اصل اوست
از اين كالبد مادى كه با گذشت روزگاران كهنه شده است ، تا روغن از آن نگيرى رهايش مساز . اين دوغ را با دستت بجنبان تا آن چه را كه پنهان كرده است باز نمايد .
اين فناى دوغ خود دليل آن است كه يك حقيقت باقى در وراى آن نهفته است چونان لابه و تملق مستان كه خود شاهد وجود ساقى است . خلاصه -
روغن اندر دوغ پنهان مى شود هر چه مى سازى تواش آن مى شود