تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٤ - تفسير ابيات
((٣٠٤٧)) آن كه هستت مى نمايد هست پوست وان كه فانى مى نمايد اصل اوست
((٣٠٤٨)) دوغ روغن ناگرفته است و كهن تا بنگزينى بنه خرجش مكن
((٣٠٤٩)) هين بگردانش بدانش دست دست تا نمايد آن چه پنهان كرده است
((٣٠٥٠)) ز ان كه اين فانى دليل باقى است لابهء مستان دليل ساقى است روغن اندر دوغ پنهان مى شود هر چه مى سازى تواش آن مى شود
تفسير ابيات آن جوهر راستينت كه روح ربانى تست در پديدهء دروغين كالبد ماديت مخفى مانده چونان طعم روغن كه در طعم دوغ پنهان شده است . ساليان عمر مى گذرد و دوغ تن پيدا و آشكار ، ولى روغن جان ربانيت فانى و هيچ مى نمايد .
حكمت الهى اقتضا مى كند و رسولى مى فرستد كه دوغ خمره بدن را بجنباند باشد كه من انسانى تو درك كند كه من ربانى در خمرهء بدن شعاعى داشته است .
يا حكمت الهى اقتضا كند كه به وسيلهء كلام بندهاى كه پيوستگى با خدا دارد در گوش آن انسان كه وحى جو است فرو رود . آرى -
گوش دل مؤمن است سامع صوت خداى گر چه به ظاهر همه ملك پر از هاى هوست
گوش مؤمن كه گيرندهء وحى خدايى است دمساز دعوت كنندهء حق است . -
آن چنان كه گوش طفل از گفت مام پر شود ناطق شود او در كلام
اگر كودك گوش سالم نداشته باشد و سخن مادر را نشنود ، او قدرت تكلم هم نخواهد داشت .
به همين جهت است كه هر كر مادر زاد گنگ مى شود و كسى مى تواند سخن بگويد كه در كودكى توانايى شنيدن از مادر داشته باشد .
گوش كر و زبان گنگ معلول آفتى است بدين جهت از پذيرش تعليم و تربيت