تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٧ - خشم كردن پادشاه بر نديم و شفاعت كردن شفيع آن مغضوب عليه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او را قبول كردن و رنجيدن نديم از شفيع كه چرا شفاعت كردى
((٢٩٥٢)) ز ان شفيع خويشتن بيگانه شد زين تعجب خلق در افسانه شد
((٢٩٥٣)) گر نه مجنون است بارى چون بريد از كسى كه جان او را واخريد
((٢٩٥٤)) آن خريدش آن دم گردن زدن خاك نعل پاش بايستى شدن
((٢٩٥٥)) باژگونه رفت و بيزارى گرفت با چنين دل دار كين دارى گرفت
((٢٩٥٦)) پس ملامت كرد او را ناصحى كاين جفا چون مى كنى با مصلحى ؟
((٢٩٥٧)) جان تو بخريد آن دل دار خاص آن دم از گردن زدن كردت خلاص
((٢٩٥٨)) گر جفا كردى نبايستى رميد خاصه نيكى كرد آن يار حميد
((٢٩٥٩)) گفت بهر شاه مبذول است جان او چرا آيد شفيع اندر ميان
((٢٩٦٠)) لى مع الله وقت بود آن دم مرا لا يسع فيه نبى مجتبى
((٢٩٦١)) من نخواهم رحمتى جز زخم شاه من نخواهم غير آن شه را پناه
((٢٩٦٢)) غير شه را بهر آن لا كرده ام كه به سوى شه تولَّا كرده ام
((٢٩٦٣)) گر ببرّد او به قهر خود سرم شاه بخشد شصت جان ديگرم
((٢٩٦٤)) كار من سر بخشى و بىخويشى است كار شاهنشاه ما سر بخشى است
((٢٩٦٥)) فخر آن سر كه كف شاهش برد ننگ آن سر كه به غيرى سر برد
((٢٩٦٦)) شب كه شاه از قهر در قيرش كشيد ننگ دارد از هزاران روز عيد
((٢٩٦٧)) خود طواف آن كه او شه بين بود فوق قهر و لطف و كفر و دين بود
((٢٩٦٩)) ز ان كه اين اسما و الفاظ حميد از گلايهء آدمى آمد پديد
((٢٩٧٠)) علَّم الاسماء بد آدم را امام ليك نى اندر لباس عين و لام
((٢٩٧١)) چون نهاد از آب و گل بر سر كلاه گشت آن اسماى جانى رو سياه
((٢٩٧٢)) كه نقاب حرف و دم در خود كشيد تا شود بر آب و گل معنى پديد گر چه از خشم شهم كرد او خلاص ليك هم شه شد مرا حقا مناص
((٢٩٧٣)) گر چه از يك وجه منطق كاشف است ليك از ده وجه پرده و مكنف است
((٢٩٧٤)) من خليل وقتم و او جبرئيل من نخواهم در بلا او را دليل